وقتى عمر از اين موضوع آگاه شد ، آن مرد را به نزد خويش خواند و از او پرسيد : چه چيزى باعث شد تا آن زن را به ازدواج موقّت خود درآورى ؟
آن مرد در پاسخ گفت : اين كار را در زمان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله انجام داديم و ايشان تا زمان مرگ ، ما را از اين كار منع ننمود . سپس در زمان ابوبكر نيز همين وضعيت وجود داشت ، او نيز ما را از اين كار نهى نكرد تا اين كه او نيز مرد و شما به روى كار آمدى . از تو نيز خبرى براى نهى از ازدواج موقّت به ما نرسيده است .
عمر گفت : سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، اگر پيشتر ازدواج موقّت را ممنوع كرده بودم ، تو را سنگسار مىنمودم . « 1 » همان گونه كه روشن شد همه روايات منع از ازدواج موقّت را به عمر منسوب مىكنند و چنين تعبيرهايى دارند :
« هنگامى كه عمر به خلافت رسيد از آن دو ( متعه ) نهى كرد » .
« عمر آن را ممنوع كرد » .
« مردى حكمى از خودساخته را صادر كرد » .
و تعبيرهاى ديگرى كه در منابع آمده است .
پس اگر منعى از جانب رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله صورت گرفته
هامش
( 1 ) . كنز العمال : 16 / 218 ، كتاب النكاح ، باب المتعه ، حديث 845718 .