قرار مىدهند - حتى اگر مجال بروز و ظهور آن نباشد - بدان معنا است كه او برگزيدهء الهى است و صلاحيت و شايستگى او به گونهاى است كه مىتواند در همهء جهات ، نبودِ جايگاه پيامبر را پر كند ؛ هم مرجع اختلافات باشد ، هم حاكم بر مردم ، هم بيان كنندهء احكام الهى ، هم مفسّر كلمات الهى ، هم اولى بر مردم از خودشان و هم حكمش بر آنها نافذتر از حكم خودشان باشد .
گواه اين مطلب همان است كه حضرت موسى عليه السلام براى خلافت هارون ، زمان معيّن نكرد ؛ بلكه فرمود : « اخْلُفْني في قَوْمي » ؛ يعنى هر گاه من نبودم ، تو به جاى من خلأ نبودِ مرا پر كن . به همين جهت حضرت هارون در آن ده روزى كه به مدّت مناجات حضرت موسى عليه السلام افزوده شد ، در مقام خود باقى ماند .
آن گاه كه چنين موقعيّت و منزلت والايى براى جناب هارون ثابت شد ، براى امير مؤمنان على عليه السلام نيز ثابت خواهد بود .
نكتهء در خور توجه بيشتر اين است كه در حديث منزلت ، پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله امير مؤمنان على عليه السلام را در مقامها و منزلتهاى او به سان هارون قرار دادند ، نه در آن چه كه در خارج اتفاق افتاده است ؛ به اين بيان كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله نفرموده چون هارون چهل روز خلافت كرده ، تو نيز همانند او چهل روز بر اين منصب خواهى بود ؛
نگاهى به حديث منزلت (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص١٠٩