تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
مروان را به صراحت لعن نمود . « 1 »

بازى با حقايق

با دقّت در شيوهء علمى عالمان اهل سنّت به اين نتيجه مىرسيم كه آنان نه فقط با خلافت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله - كه مسئلهء بسيار مهمى است - بازى مىكنند ، بلكه با تاريخ و نقل حوادث تاريخى نيز همين گونه برخورد مىكنند . آن‌چه دربارهء عبدالرحمان ذكر كرديم ، با تصرّفاتى در صحيح بُخارى نيز آمده است ؛ اما با چه تصرّفاتى ؟ ! بُخارى در اين زمينه مىنويسد : وقتى مروان در حجاز خطبه خواند و مسئلهء جانشينى يزيد و گرفتن بيعت را مطرح كرد ، عبدالرحمان بن ابى بكر چيزى به او گفت ! « 2 » بُخارى در نقل ، به همين مقدار بسنده مىكند و سخن ديگرى نمىگويد و ادامه داستان را نمىآورد . به راستى عبدالرحمان چه گفته است كه بخارى از نقل آن خوددارى كرده است ؟ آرى ! آن گونه كه از الإستيعاب نقل شد ، عبدالرحمان به معاويه توهين كرده ، گفت : اى مروان ! تو و معاويه دروغ‌گو هستيد و مىخواهيد خلافت را پادشاهى كنيد . از طرفى ، اين سخنان براى امثال بُخارى قابل تحمّل نيست ؛ چرا كه آنانى كه در
هامش
( 1 ) . « فقام مروان فيهم وقال : إنّ أميرالمؤمنين ( معاوية ) قد اختار لكم فلم يأل وقد استخلف ابنه يزيد بعده . فقام عبدالرحمان بن أبي بكر فقال : كذبت ، واللَّه يا مروان ! وكذب معاوية ، ما الخير أردتما لُامّة محمّد ولكنّكم تريدون أن تجعلوها هرقليّة . كلّما مات هرقل قام هرقل . . . » ؛ الكامل فى التاريخ : 3 / 506 ، وقايع سال 56 ه . ( 2 ) . فتح البارى : 8 / 467 - 468 .
ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى) — صفحة 77 | السيد علي الحسيني الميلاني