عايشه بود كه معاويه به ملاقات او رفت و در اين باره گفت :
إنّ أمر يزيد قضاء من القضاء ، وليس للعباد الخيرة من أمرهم ، وقد أكّد الناس بيعتهم في أعناقهم وأعطوا عهودهم على ذلك ومواثيقهم ، أفترين أن ينقضوا عهودهم ومواثيقهم ؟
اينكه من تصميم گرفتهام كه يزيد بعد از خودم خليفه باشد ، از قضاى الهى ناشى مىشود و ارادهء خداوند متعال است . اين كارى تمام شده است و مردم در اين مسئله حق اظهار نظر ندارند .
اى عايشه ! آيا نظر تو اين است كه مردم از اين عهدى كه بستهاند ، دست بردارند ؟
عايشه در پاسخ به او گفت :
أمّا ما ذكرت من عهود ومواثيق ، فاتّق اللَّه في هؤلاء الرهط ولا تعجل فيهم ؛ « 1 » از خدا بترس ، كدام عهد و پيمان و كدام موافقت ؟ چرا به شخصيتهاى بزرگ نسبت دروغ مىدهى ؟ بر خلاف ديدگاه آنان تصميم نگير و درباره آنان تعيين تكليف نكن .
يكى از مصادر شيعى كه به مخالفت عايشه اشاره مىكند ، كتاب صراط مستقيم است . اين اثر از كتابهاى مفيد بوده و مؤلّف آن علّامه على بن يونس عاملى نباطى بياضى از علماى قديم ماست . او مىنويسد : معاويه بر فراز منبر بود و براى ولايتعهدى يزيد از مردم بيعت مىگرفت . عايشه او را مورد خطاب قرار داد و گفت :
هل استدعى الشيوخ لبنيهم البيعة ؟
آيا بزرگان صحابه كه خليفهء رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بودند ، براى فرزندانشان از مردم بيعت گرفتند ؟ آيا آنان اولادشان را جانشين خود كردند ؟
معاويه در جواب گفت : نه !
هامش
( 1 ) . الإمامة والسياسه : 1 / 205 .