لا أبيع ديني بدنياي ؛
من دينم را به دنيا نمىفروشم .
در كتاب الاستيعاب كه از كتابهاى معتبر به شمار مىرود چنين آمده است : بعد از فرستادن پول توسّط معاويه به عبدالرحمان و قبول نكردنِ او چيزى نگذشت كه عبدالرحمان مُرد ! « 1 » با اندكى تحقيق و جست و جو ، حقايق بيشترى در چگونگى مرگ عبدالرحمان فاش مىشود . تاريخ نگاران اهل سنّت مىنويسند : معاويه به عبدالرحمان بن ابيبكر گفت : تصميم دارم تو را به قتل برسانم ! « 2 » معاويه به طور رسمى او را به قتل تهديد كرد و مدّتى نگذشت كه بدون هيچ مقدّمهاى جنازهء عبدالرحمان بن ابيبكر را يافتند .
ابن اثير در تاريخ خود آورده است كه وقتى مروان والى مدينه بود ، در خطبهاى چنين گفت : اميرالمؤمنين ( معاويه ) فرزندش يزيد را به جانشينى خود ، براى شما برگزيده است .
عبدالرحمان با شنيدن اين سخن برخاست و گفت : اى مروان ! هم تو و هم معاويه دروغ مىگوييد . شما خيرى براى امّت محمّد نخواستهايد و فقط قصد پادشاهى و سلطنت داريد . شما مىخواهيد سلطنت موروثى درست كنيد ، به گونهاى كه هر يك از شما بميرد ، فرد ديگرى از خاندانتان جاى او را بگيرد .
پس از اعتراض عبدالرحمان ، مأموران حكومت براى دستگيرى او پا پيش گذاردند كه او به خانهء خواهرش عايشه پناهنده شد و عايشه از او دفاع كرد تا جايى كه
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 2 / 825 - 826 .
( 2 ) . تاريخ الطبري : 4 / 226 .