عايشه گفت :
فبمن تقتدي ؟
پس تو در اين كار به چه كسى اقتدا و از كه پيروى مىكنى ؟
در اين هنگام معاويه خجالت زده شد .
سپس عايشه تصميم گرفت به خانهء معاويه برود و با او ديدار كند ؛ از اين رو به طرف خانهء او به راه افتاد . معاويه دستور داده بود كه در مسيرش چالهاى حفر كنند و روى آن را بپوشانند . عايشه كه سوار بر مركب بود به داخل گودال افتاد و مُرد .
عبداللَّه بن زبير شعرى به همين مناسبت گفته و در آن شعر به كنايه و اشاره معاويه را قاتل عايشه معرفى كرده است . « 1 » بنابراين ، مرگ عايشه با دسيسهء معاويه صورت گرفته است ؛ چرا كه عايشه با جانشينى يزيد مخالف بود و بايد از سر راه برداشته مىشد .
شخصيتهاى ديگرى كه در مدينه بودهاند ، به نوعى با ولايتعهدى يزيد مخالفت كردهاند . نام برخى از آنان به شرح زير است :
عبدالرحمان فرزند ابوبكر ، عبداللَّه فرزند عمر ، عبداللَّه فرزند زبير ، منذر فرزند ديگر زبير ، سعيد فرزند عثمان ، عبدالرحمان فرزند خالد بن وليد و زياد بن ابيه .
4 . معاويه و طرح ترورى ديگر
عبدالرحمان فرزند ابوبكر و برادر عايشه ، از مخالفان ولايتعهدى يزيد بود .
معاويه در ابتدا پولى به مبلغ يكصد هزار درهم براى او فرستاد و عبدالرحمان در پاسخ به اين عمل گفت :
هامش
( 1 ) . « فلمّا زارته عائشة في بيته . هيّأ حفرة ، فوقعت فيها وكانت راكبة ، فماتت فكان عبداللَّه بن زبير يعرّض به . . . » ؛ الصراط المستقيم : 3 / 45 .