دهلوى پس از اين مقدمه ، وارد بحث شده و مناقشات خود را بر استدلال شيعيان آغاز مىكند و مىگويد : « اين آيه در اصل دليل اين مدّعا - يعنى اثبات فضيلت براى اميرالمؤمنين عليه السلام - است و شيعه از راه غلو اين آيت را در مقابله اهل سنت آوردهاند و در اين تمسك به وجوه بسيار خلل يافته . اول آنكه : لا نسلّم كه مراد از انفسنا امير است ، بل نفس نفيس پيغمبر است » .
اين سخن وى در صورتى است كه براساس احاديث قطعى نزد فريقين ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم عملًا اميرالمؤمنين عليه السلام را مصداق « انفسنا » تفسير فرمودهاند و عدم پذيرش اينكه مراد از « انفسنا » اميرالمؤمنين عليه السلام است ، در حقيقت ردّ احاديثى است كه در صحيح مسلم ، مسند أحمد و ساير كتب معتبر سنيان آمده است . همچنين مستلزم تكذيب راويان و حديث نگارانى است كه اين احاديث را روايت كرده و يا در كتب خود نوشتهاند .
وى در برابر استدلال شيعيان به اينكه دعوت شخص از خويشتن معنا ندارد و داعى كسى است كه ديگرى را دعوت كند ، به استعمالات واژهء نفس در كلام عرب استدلال مىكند و با استناد به آن مىگويد كه استعمال نفس به معناى خود شخص شايع است ، پس در آيه نيز « ندع انفسنا » به معناى « نحضر انفسنا » است . اما در مثالهايى كه وى به عنوان استعمال شايع نفس دربارهء خويشتن مطرح مىكند نيز معانى مجازى مورد نظر است ، نه معناى حقيقى . افزون بر آنكه به اذعان بسيارى از عالمان سنى ، دعوت كننده كسى است كه ديگرى را فرا خواند و دعوت خويشتن اساساً بىمعناست .
اشكال ديگر دهلوى آن است كه دستور به فراخواندن « أنفس » شامل هيأت نجرانى نيز مىشود و اگر بگوييم رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم حضرت
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 379
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٣٧٩