تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
بعثت متحقق شود و پيغمبر را در استجابت اين دعا چه قسم تردد لاحق مىتواند شد كه استعانت به آمين گفتن ديگران نمايد ، پس باطل و فاسد است و به فضل اللَّه تعالى . كلام ايشان را اهل سنت قلع و قمع واجبى نموده‌اند ، چون در اين رساله مقام آن بحث نيست به خوف اطاله متعرض آن نشده . بالجمله اين آيه در اصل دليل اين مدّعاست كه شيعه از راه غلو اين آيه را در مقابله اهل سنت آورده‌اند . بيت :
كس نياموخت علم تير از من * كه مرا عاقبت نشانه نكرد
و در اين تمسّك بوجوه بسيار خلل راه يافته : اول آن كه لا نسلّم كه مراد از انفسنا حضرت امير است ، بل نفس نفيس پيغمبر است و آن چه علماء ايشان در ابطال اين احتمال گفته‌اند كه « الشخص لا يدعو نفسه » كلامى است شبيه به كلام حجامى كه از ديهى آمده بود . عالمى از وى پرسيد : اى فلانى ، در آن ده جواز رانى هم مىكنند و جوازها هم مىگردد ؟ گفت : اى آخون . سخن فهيمده گو جواز را نمىرانند و جواز نمىگردد نرگاو را مىرانند و نر گاو مىگردد در عرف قديم و جديد شايع و ذائع است « دعته نفسه الى كذا و دعوت نفسى الى كذا فطوعت له نفسه قتل اخيه وامرت نفسى وشاورت نفسى » . . . الى غير ذلك من الاستعمالات الصحيحه الواقعه فى كلام البلغاء . پس حاصل معنا « ندع انفسنا ، نحضر انفسنا » شد و نيز از جانب پيغمبر اگر حضرت امير را مصداق انفسنا قرار داديم ، از جانب كفار در انفسكم كدام كس را مصداق انفس كفار قرار خواهيم داد ؟ حالا آن كه در صيغه ندع آن‌ها هم شركت دارند « اذ لا معنا لدعوة النبي صلّى اللَّه عليه [ وآله ] وسلّم إياهم وابناءهم » . . . بعد قوله « تعالوا » . پس معلوم شد كه حضرت امير در ابناؤنا داخل است ، چنان‌چه حسنين نيز حقيقة در ابنا نيستند و حُكماً داخل ابنا شدند « ولانّ العرف يعد الختن ابنا من غير ريبة فى ذلك » و نيز نفس