منطقى است . اين سخن به اندازهاى خلاف درك عقلانى است كه حتّى شخص متعصّبى همچون ابن تيميه نيز تقدم افضل بر مفضول را قبول دارد ؛ « 1 » اما جاى بسى تعجب است كه برخى معتزليان - كه مدّعى عقل گرايى هستند - گاه در اثر لجاجت و حق ستيزى مطالبى مىگويند كه هر عاقلى را به شگفتى وامىدارد .
دربارهء اشكال دوم - كه درباره عدم حضور اميرالمؤمنين عليه السلام در مباهله بود - بايد گفت كه اين مطلب نيز دليل ديگرى بر تام بودن استدلال شيعيان است ؛ چرا كه در غير اين صورت امثال قاضى عبدالجبار و فخر رازى به چنين ادعاى سست و بىپايهاى متوسل نمىشدند .
على رغم آنكه سنيان از قاضى عبدالجبار با عظمت ياد مىكنند ، اما وى غرض ورزى و بى انصافى خود را در اينجا آشكار ساخته و ادعا مىكند شركت اميرالمؤمنين عليه السلام در مباهله بر پايه برخى نقلها مشكوك است ! در حالى كه احاديث مربوط به شركت اهل بيت عليهم السلام در مباهله به فراوانى در كتب معتبر اهل سنّت ( همچون مسند أحمد ، صحيح مسلم و . . . ) روايت شده است ، تا آنجا كه حاكم نيشابورى به تواتر اين روايت اذعان و اعتراف دارد . « 2 » آرى ! گاهى مشاهده مىشود كه - چنان كه پيشتر بيان شد - برخى از عالمان سنى در اين روايت تصرف كرده و دست به تحريف آن بردهاند . به عنوان نمونه ابوحيّان اندلسى روايت را از صحيح مسلم نقل كرده است ، اما نام اميرالمؤمنين عليه السلام را از آن حذف كرده است ؛ گويا كسى به صحيح مسلم دسترسى ندارد تا به خيانت علمى وى واقف
هامش
( 1 ) . ر . ك : منهاج السنّة : 4 / 366 و 6 / 337 .
( 2 ) . حاكم نيشابورى در اينباره مىنويسد : « وقد تواترت الأخبار في التفاسير ، عن عبداللَّه بن عباس وغيره ، أنّ رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله و سلم أخذ يوم المباهلة بيد عليّ وحسن وحسين ، وجعلوا فاطمة وراءهم . . . » ؛ معرفة علوم الحديث : 50 .