تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
شدند . يك سال جسد سليمان متكى بر عصاى خود برپاى ماند اگر علم غيب مىدانستند اين مدت را هم چنان كار نمىكردند . ديوان در ايام حيات سليمان نمىتوانستند خلاف امر او كارى كنند . دوم اين كه : هنگامى كه جسد سليمان بر زمين افتاد ديوها يك سال تمام بود كه براى او كار مىكردند ، بدون اين كه از مرگ او خبر يافته باشند . اكنون رسوا شدند و مردم دانستند كه آنها علم غيب نمىدانند . از قسمت پايانى آيه : « در آن عذاب خواركننده نمىماندند » معلوم مىشود كه انسان از خضوع در برابر حاكم خشنود نيست خواه آن حاكم صالح باشد مانند سليمان ، يا فاسد چون فرعون . شايد هم اين ديوان موجوداتى عاصى بوده‌اند و سليمان با اعمال شاقه قصد عذاب آنها را داشته است . امام باقر ( ع ) فرمايد : « سليمان بن داود ( ع ) روزى به اصحاب خود گفت : خداى تعالى مرا ملكى عنايت كرده كه پس از من همانند آن به كس نخواهد داد . باد و جن و انس و مرغان و وحوش را مسخر من ساخته و مرا زبان مرغان آموخته و همه چيز داده است . با اين همه وقتى عيش من كامل است كه يك روز صبح به قصر خود داخل شوم و بر بام شوم و همه كشور خود را بنگرم و هيچ كس را اجازه ندهم كه در آن روز به ديدار من آيد و عيش مرا منغص كند . گفتند : چنين باد . يك روز صبح عصاى خود به دست گرفت و به بالاترين قسمت قصر خود فرا رفت و تكيه بر عصا داد و شادمانه به ملك خود نگريست . ناگاه جوان خوش صورتى را ديد كه با لباس فاخر كه از گوشه‌اى از گوشه‌هاى قصر پيدا شد . / 445 تا سليمان را چشم بر جوان افتاد پرسيد چه كسى تو را به قصر من در آورده است . من امروز مىخواستم با خود خلوت كنم . جوان گفت : مرا پروردگار تو به اين قصر داخل كرده است . و من به اذن او داخل شده‌ام . سليمان گفت : آرى ، خداى من هر چه در حق من اراده كند حق اوست . اكنون بگوى كه تو كيستى ؟ گفت : من ملك الموت هستم . سليمان پرسيد : به چه كار آمده‌اى ؟ گفت : آمده‌ام جانت بستانم . سليمان گفت : به