و افكار باطل او را به فراموشى مىاندازد . از اين رو امروز براى آخرت مهيا نمىشود بلكه هم چنان در انحراف و عصيان مىماند تا مستحق عذاب خدا شود .
/ 223 «
فَذُوقُوا بِما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا إِنَّا نَسِيناكُمْ
- به كيفر آن كه ديدار چنين روزى را فراموش كرده بوديد ، اكنون بچشيد ، ما نيز شما را از ياد بردهايم . » خدا نه آنها را يارى مىكند و نه بر آنها رحمت مىآورد . نسيان در اين جا به معنى عدم علم نيست بلكه به معنى عدم عمل به چيزى است كه علم اقتضاى آن مىكند . بر خلاف معنى نسيان در نزد بشر . ديگر كلمات نيز چنين حالتى دارند .
مثلا غضب نسبت به انسان يعنى وجود حالتى از جوشش در نفس در حالى كه نسبت به خدا نتيجهء مترتب بر غضب است يعنى عذاب . به عبارت ديگر آنچه به خدا منسوب است غايات است نه مبادى .
شايد فراموش كردن خدا بندهاش را سختترين عذابها باشد .
چنان كه مىفرمايد : « كسانى كه عهد خدا و سوگندهاى خود را به بهايى اندك مىفروشند در آخرت نصيبى ندارند و خدا در روز قيامت نه با آنان سخن مىگويد نه به آنان مىنگرد و نه آنان را پاكيزه مىسازد . و بر ايشان عذابى دردآور است » . « 7 » و در دعاى كميل است :
اى سرور و مولاى من گرفتم كه بر عذاب تو صبر كردم چگونه بر فراق تو صبر كنم ؟ گرفتم كه بر گرمى آتش تو صبر كردم ، چگونه بر نظر كردن در كرامت تو صبر كنم ؟ يا چگونه در آتش جاى كنم در حالى كه اميد من به عفو تو است » ؟
از اين آيه دو گونه عذاب استنباط مىشود . اول عذاب روحى كه در فراموش كردن خدا بنده را متمثل مىشود و قسمت اول آيه بدان اشارت دارد و آن كيفر فراموش كردن انسان است خدا را . دوم : عذاب مادى كه در آخر آيه از آن سخن رفته است :
هامش
( 7 ) - آل عمران / 77 .