آن نعمت بود » . « 21 » مالك بن اعين جهنى گويد كه على بن الحسين ( ع ) به يكى از فرزندانش چنين سفارش كرد :
« اى پسر ، . . . چون شكر نعمتى را گويى آن را زوال نبود و چون نعمتى را كفران كردى باقى نماند . . . آن گاه اين آيه را تلاوت كرد : اگر شكر خدا را گوييد بر نعمت شما بيفزايد » . « 22 » مؤمن را براى شكرگزارى پروردگارش همين بس كه ديگرى را در بلا بيند و خود را در سلامت . آن گاه با خود مىگويد : مرا چه حال بود اگر خدا مرا به اين بلا گرفتار مىساخت . پس قلبش به نور شكر روشن مىشود .
حضرت امير به مردى كه از او پرسيده بود چرا بايد نعمتهاى خدا را شكر گفت چنين پاسخ داد :
« به بلايى نگريستم كه آن را از من برگردانده بود و ديگرى را به آن دچار ساخته بود . پس دانستم كه نعمتى به من داده و من به سبب اين نعمت او را شكر مىگويم » .
مؤمن هر وقت كسى را گرفتار در رنج و بلا بيند بايد كه شكر خدا كند كه او را سلامت داده است .
امام باقر ( ع ) گويد :
/ 184 « چون مبتلا به بلائى را ديدى سه بار - به طورى كه خودت نشنوى - بگو :
حمد خدايى را كه مرا از آنچه تو را بدان دچار ساخته است ، عافيت داده و اگر خواهد مرا هم دچار خواهد كرد . فرمود هر كس كه چنين گويد هرگز آن بلا به او نرسد » .
شكر آدمى را از غلطيدن در راههاى فخر و غرور حفظ مىكند زيرا به شخص
هامش
( 21 ) - همان منبع ، ص 31 .
( 22 ) - همان منبع ، ص 50 .