پس وجود امام در هر شرايط لطف است و عدم تصرف ظاهرى او در امور از ناحيهء مردم است . به عبارت ديگر « وجوده لطف وتصرفه لطف آخر وعدمه منا » .
به علاوه - چنان كه پيشتر گفتيم - ابعاد وجودى امام متعدد است و اگر دست امام در يك بعد بسته باشد در ابعاد ديگر الطاف و بركات وجودى او به مردم مىرسد .
خداى تعالى در مورد پيامبر خودش مىفرمايد :
« إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَ نَذيرًا * وَداعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِراجًا مُنيرًا » ؛ « 1 »
اى پيامبر ما تو را به عنوان شاهد ، بشارت دهنده ، انذار كننده ، دعوت كننده به سوى خدا به اذن او و چراغ روشنى بخش فرستاديم .
شاهد بودن بر امّت يكى از ابعاد وجودى حجت خداست كه در اين بعد مبسوط اليد بودن او شرط نيست . به عبارت ديگر پيامبر و امام شاهد بر خلق هستند ، هر كجا و در هر شرايطى كه باشند . پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله در شعب ابوطالب ، در دوران حكومت ، و حتى پس از رحلت نيز شاهد بر خلق هستند و به اعتراف بزرگان عامّه ، شاهد بودن بر امّت با غيبت و مبسوط اليد نبودن و حتى با رحلت از دنيا ، منافات ندارد .
اما وجود امام غائب از جهت فراهم شدن شرايط رشد و كمال براى مؤمنان نيز لطف است . به عبارت ديگر انتظار فرجِ امام غائب براى مؤمنان واقعى با سازندگى همراه است . جهت توضيح اين مطلب لازم است دو دسته از رواياتى را كه پيرامون امام عصر عليه السلام وارد شده است . بررسى كنيم :
دستهاى از روايات بيانگر ناگهانى بودن ظهور امام عصر عليه السلام هستند .
پس از آن كه كميتِ شاعر در ضمن ابياتى به قيام حضرت مهدى عليه السلام اشاره
هامش
( 1 ) . سوره احزاب : آيه 45 - 46 .