ما قبول نداريم كه صرف وجود امام [ بدون تصرّف ] لطف باشد . امّا حديث ياد شده به خوبى لطف بودن وجود امامى را ثابت مىكند كه به خاطر كوتاهى مردم دستش در تصرف امور باز نيست .
امام حافظ دين خداست و هر جا دين الاهى در خطر باشد ، وارد عمل مىشود .
با مطالعه احوال ائمّه ما عليهم السلام اين موضوع به خوبى آشكار مىگردد .
اميرالمؤمنين عليه السلام در خانه نشسته بودند و در امور مردم تصرف نمىكردند ، امّا وقتى ابوبكر و عمر از پاسخ سؤالات وارده مخصوصاً از غير مسلمانان درمىماندند ، حضرت به جهت حفظ اسلام و آبروى مسلمين دخالت مىكردند ، به همين دليل عمر بارها مىگويد « لولا علي لهلك عمر » .
ساير ائمه عليهم السلام نيز هرگاه اسلام به خطر مىافتاد براى نجات دين اقدام مىكردند ، و حضرت امام عصر عليه السلام نيز حافظ دين است ، و هر گاه دين در معرض خطر باشد قطعاً براى نجات دين اقدام مىكنند .
مرحوم علامه حلى معتقد است كه وجود نبى يا امام پس از او در هر امتى سه جهت دارد :
جهت نخست مربوط به خداوند متعال است ، يعنى خداوند بايد شخصى را به عنوان نبى يا امام برگزيند ، شرايط نبوت يا امامت را در او قرار دهد و او را به عنوان نبى يا امام به مردم معرفى كند .
جهت دوم مربوط به شخص نبى يا امام است ، يعنى شخصى كه از سوى خداى تعالى براى نبوت يا امامت برگزيده شد ، بايد مسئوليت الاهى را بپذيرد و خود را براى انجام وظيفهء الاهى و تحمل سختىها در اين مسير مهيا سازد .
جهت سوم مربوط به مردم است . يعنى مردم بايد در مقابل گزينش الاهى سر تسليم فرود آورند و از نبى يا امام الاهى اطاعت و پيروى كنند تا او بتواند وظايف
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 427
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٤٢٧