و در آيهاى ديگر مىفرمايد :
« لِئَلّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكانَ اللَّهُ عَزيزًا حَكيمًا » ؛ « 1 »
تا مردم بعد از رسولان بر خدا حجت نداشته باشند و خداوند مقتدر و حكيم است .
پس برهان رسا ، نصب ادلهء آشكار و ارسال رسل همگى براى اتمام حجت و از سر لطف خداوند است .
ج ) اشكالات « قاعدهء لطف »
با توجه به آن چه گذشت روشن شد كه « قاعدهء لطف » از كبرى و صغرايى تشكيل يافته است ، كبراى اين قاعده عبارتست از اين كه بر اساس ادلّهء بسيار يكى از مهمترين اهداف خلقت ، بندگى اختيارى انسان و نيل او به كمال است . ضرورت وجود امام براى تحقق اين هدف نيز صغراى اين قاعده است . با مراجعه به آثار متكلمان برزگ اهل تسنّن روشن مىشود كه هيچ يك از آنها در كبراى اين قاعده به صورت جدّى اشكالى مطرح نكردهاند ، و تمام توهّمات مطرح شده مربوط به صغراى « قاعدهء لطف » است .
اما اخيراً كتابى بدون ذكر نام مؤلف چاپ شده كه در آن به كبراى اين قاعده نيز اشكال شده است . نويسندهء مجهولِ كتاب مىگويد كبراى « قاعده لطف » ، يك پيش فرض اثبات نشده است . از نظر وى غرض آفرينش نامعلوم است پس نمىتوان گفت ، در صورت عدم نصب امام از سوى خدا نقض غرض لازم مىآيد .
روشن است كه ادعاى اين نويسندهء غير قابل توجيه و مخالف با درك عقلاى بشر است . تمام افعال خداوند حكيمانه است و لازمهء حكيم بودن آن است كه فعل
هامش
( 1 ) . سوره نساء : 165 .