لتوقف غرض المكلّف عليه وانّ المريد لفعل من غيره إذا علم انّه لا يفعله الّا بفعل يفعله المريد من غير مشقة لو لم يفعله لكان ناقضاً لغرضه وهو قبيح عقلًا ؛ « 1 »
چرا كه غرض مكلّف بر آن متوقف است . و اگر كسى فعلى را از ديگرى بخواهد و بداند كه او اين فعل را انجام نخواهد داد ، مگر اين كه خود [ مريد ] فعلى را [ به عنوان فراهم كردن زمينه ] انجام دهد تا مكلّف به اضطرار و مشقت نيفتد پس اگر مريد اين كار را انجام ندهد ، غرضش را نقض كرده است و آن عقلًا قبيح است .
دو ) بخل يا عجز بودن منع لطف
روشن است كه خداوند ، مخلوقات خود را دوست مىدارد و رستگارى آنان محبوب خداوند است . پس چنان چه رستگارى بندگان بر مقدمه يا مقدماتى متوقف باشد و فراهم ساختن اين مقدمات مقدور باشد و خداوند از فراهم كردن آنها خوددارى كند ، اين امتناع مصداق عجز يا بخل خواهد بود ، و حال آن كه خداوند متعال از هر دو صفت منزه است . پس فراهم ساختن مقدمات رستگارى بندگان بر خداوند سبحان واجب است .
مرحوم شيخ مفيد رحمة اللَّه عليه مىفرمايد :
إنّ ما أوجبه أصحاب اللطف من اللطف إنّما وجب من جهة الجود والكرم ؛ « 2 »
آن چه كه قائلان به [ قاعدهء ] لطف از لطف واجب مىشمارند ، وجوب آن از جهت جود و كرم است .
هامش
( 1 ) . النافع يوم الحشر : 75 .
( 2 ) . اوائل المقالات : 59 .