سبحان [ صحيح است . ] و اين لطف اختصاص به شىء معينى ندارد و امتناع از اين ندارد كه [ مثلًا ] وجود درختى در بيابان يا در صخرهء كوه ، براى برخى از مكلّفين لطف باشد .
وى همچنين مىگويد :
لأن تكليفه من دون التمكين ، تكليف ما لا يطاق . . . ويوضّح ذلك أنّ من صنع طعاماً لقوم يريد حضورهم إحساناً إليهم ، فعلم أو ظنّ أنّهم لا يأتون إلّابرسوله فلم يرسل إليهم مع إقامته على إرادة الحضور يستحقّ الذّم كما لو أغلق الباب من دونهم . فإذا كان القديم سبحانه مريداً بالتكليف نفع المكلّف وعلم سبحانه أنّه لا يختاره . . . وجب عليه أن يفعل سبحانه ما يختص به ويبيّن للمكلّف . . . لثبوت صفة القبح في منع اللطف كثبوتها مع منع تمكين ؛ « 1 »
چرا كه تكليف بنده بدون اعطاى توانِ امتثال ، تكليف به چيزى است كه فرد طاقت آن را ندارد . . . و اين موضوع روشن مىشود آنگاه كه شخصى براى احسان به قومى سفرهاى باز كند و خواستار حضور ايشان باشد و بداند يا احتمال دهد كه اگر كسى را براى دعوت ايشان نفرستد ، به اين ميهمانى نخواهند آمد و اگر او با وجود اين كه حضور آنها را اراده كرده بود ، دعوت كنندهاى به سوى ايشان نفرستد ، مستحق سرزنش است چنان كه وقتى در را ببندد مستحق سرزنش مىشود . پس اگر خداى سبحان با تكليف بندگان سود آنها را اراده كرده باشد و بداند كه بندگان اين نفع را انتخاب نخواهند كرد . . . بر او واجب است كه آن چه را اختصاص به اين هدف دارد انجام دهد و براى مكلّف تبيين كند . . . زيرا كه قبح در منع لطف ثابت است چنان كه در خوددارى از اعطاى توان ، ثابت است .
هامش
( 1 ) . همان : 25 .