در شرح مواقف - كه به عقيدهء برخى ، عنوانِ اعتقادات اهل تسنّن است - مىنويسد :
احتج الموجب لنصب الإمام على اللَّه بأنه لطف ، لكون العبد معه أقرب إلى الطاعة وأبعد عن المعصية ، واللطف واجب عليه تعالى . والجواب - بعد منع وجوب اللطف - إن اللطف الذى ذكرتموه إنما يحصل بإمام ظاهر قاهر يرجى ثوابه ويخشى عقابه ، يدعو الناس إلى الطاعات ويزجرهم عن المعاصي باقامة الحدود والقصاص وينتصف للمظلوم من الظالم ، وأنتم لا توجبونه ؛ « 1 »
احتجاج مىشود بر وجوب نصب امام بر خدا به اين كه ، آن لطف است و بنده با وجود نصب امام به طاعت نزديكتر و از معصيت دور تر مىشود و لطف بر خداى تعالى واجب است پاسخ مىگوييم اولًا : ما وجوب لطف را قبول نداريم . ثانياً :
لطفى كه شما مىگوئيد با وجود امامى حاصل مىشود كه ظاهر باشد ، قدرت داشته باشد . اميد پاداش از او برود و از عقاب وى ترسيده شود ، با اقامهء حدود و قصاص مردم را به فرمانبردارى بخواند و از گناهان بازدارد و داد مظلوم را از ظالم باز ستاند در حالى كه شما چنين چيزى را واجب نمىدانيد .
اشاعره به دو دليل اين قاعده را قبول ندارند :
اول : اين كه قائل به جبر هستند . روشن است كه با قول به جبر ديگر تكليف معنا ندارد ، لطف در جايى است كه خداوند به بندگان اختيار داده باشند و ايشان را به پذيرش هدايت مكلّف سازد ، در اين صورت تعيين هادى و بيان طريق هدايت بر خداوند واجب خواهد بود .
دوم : اين كه اشاعره حسن و قبح را شرعى مىدانند نه عقلى ، و معتقدند كه :
هامش
( 1 ) . شرح مواقف : 8 / 348 ، مواقف : 3 / 583 .