وقتى حجاج مكه معظمه را فتح كرد و ابن زبير را به دار آويخت . عبداللَّه بن عمر نزد او آمد و گفت : دستت را به من بده تا براى عبدالملك با تو بيعت كنم ، چرا كه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود : « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » حجاج گفت دستم مشغول است پس پايش را دراز كرد و گفت : پايم را به عنوان بيعت بگير ، ابن عمر گفت : آيا مرا مسخره مىكنى ؟ حجاج گفت : اى احمق بنى عدى ! [ مگر على امام زمان تو نبود ؟ ] تو با على بيعت نكردى و امروز مىگويى « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » ؟ به خدا سوگند تو به خاطر فرمودهء رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله اين جا نيامدهاى بلكه ترس از اين درخت كه ابن زبير به آن آويخته شده است ، تو را به اين جا كشانيده !
جالب است كه مبناى اعتقادى ابن عربى و پيروان وى از جمله وهابيان بر عمل كسى استوار است كه به خاطر ترس از جان خود با پاى حجاج بيعت مىكند ! !
كسى كه در زمان معاويه و در قضيهء حكميت به عنوان كانديداى خلافت مسلمين مطرح شده بود . سرانجام كارش به جايى مىرسد كه به حجاج اقتدا مىكند و پشت سر او نماز مىخواند « 1 » و به جاى دست با پاى او بيعت مىكند ! ! و در آخر بعد از گذشت سه ماه از اعدام ابن زبير او نيز به حيلهء حجاج به قتل مىرسد . « 2 »
با چنين اوصافى ، سيوطى عبداللَّه بن عمر را به عنوان يكى از مفسرين طبقهء صحابه معرفى مىكند !
د ) عبداللَّه بن عمرو بن عاص
وى از فرماندهان لشكر معاويه در صفين بود . در كتاب مستدرك چند بيت شعر از
هامش
( 1 ) . تاريخ دمشق : 12 / 123 .
( 2 ) . الاستيعاب : 3 / 952 : 1612 ، اسد الغابة : 3 / 240 : 3080 .