تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤

شواهدى بر عدم عدالت برخى بزرگان اهل سنّت

الف ) در احوالات يحيى بن معين گذشت كه وى مردى شهوت‌ران و هوس‌باز بوده است ، به طورى كه در مواجهه با زيبارويى از خود بىخود شده است و اعتقاد خود مبنى بر عدم جواز صلوات بر غير پيامبر صلى اللَّه عليه وآله را ناديده انگاشته است . چنان كه پيشتر بيان شد ، يحيى بن معين در پاسخ كسى كه از حال و سخن وى اظهار تعجب كرده بود ، مىگويد : نعم صلى اللَّه عليها وعلى كلّ مليح ؛ « 1 » بله صلوات خدا بر او و بر هر زيباروئى [ اعم از زن و مرد ] . اين حال كسى است كه از او به عنوان « شيخ المحدثين » تعبير مىشود و جرح و تعديل وى مورد اعتماد قرار مىگيرد ! امّا آيا واقعاً نگاه كردن عمدى به نامحرم و اظهار علاقه به او كردن و زير پا نهادن اعتقاد در مواجهه با يك زيباروى ، منافى عدالت نيست ؟ ! ب ) شخصى در احوالات يحيى بن اكثم مىگويد : او كه قاضى القضات حكومت بنى عباس بود . من چند مسأله فقهى داشتم ، به خدمتش رفتم و مسائل خود را مطرح كردم . وى سؤالات را جواب مىداد و پنج سؤال از مسائل مرا خوب پاسخ داد . در اين ميان نوجوان زيباروئى وارد شد ، وقتى يحيى بن اكثم آن نوجوان را ديد ، حواسش پرت و حالش مضطرب شد و ديگر قادر به گفتگو پيرامون مسائل مطرح شده نبود [ لذا دوستم ] داود گفت : برخيز برويم [ حال او خراب شد و ادراكاتش ] به هم ريخته است . « 2 »
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء : 11 / 87 . ( 2 ) . سير اعلام النبلاء : 12 / 10 .