راويان مهمى به چشم مىخورد كه در عمل ، التزام به اين ضابطه را ناممكن ساخته است . على بن مدينى مىگويد :
قلت ليحيى القطّان : إنّ عبدالرحمن قال : أنا أترك من أهل الحديث كلّ رأس في بدعة . فضحك يحيى وقال : كيف تصنع بقتادة ؟ كيف تصنع بعمر بن ذرّ ؟ كيف تصنع بابن أبي روّاد ؟ وقد عدّ يحيى قوماً أمسكت عن ذكرهم . ثم قال يحيى : « إنْ ترك هذا الضرب ترك حديثاً كثيراً » ؛ « 1 »
به يحيى بن سعيد قطان گفتم : همانا عبدالرحمان گفت : من از اهل حديث هر كه را در بدعت بود وا گذاشتم . پس يحيى خنديد و گفت : با قتاده چه مىكنى ؟ با عمر بن ذرّ چه مىكنى ؟ با ابن أبى روّاد چه مىكنى ؟ و همين طور عدهاى را نام برد كه من از ذكر آنها خوددارى مىكنم . سپس گفت : « اگر به همين ترتيب راويان را وا گذارد ، احاديث فراوانى كنار خواهد رفت » .
عدم دعوت مردم به بدعت
چون كنار گذاشتن احاديث اهل بدعت عملًا ناممكن مىنمود ، اهل سنّت براى حلّ اين مشكل ضابطه اول را مشروط كردند ، بدين ترتيب كه گفتند : اگر راوى از اهل سنّت باشد حديثش را اخذ مىكنيم ، همچنين اگر از اهل بدعت باشد امّا مردم را به بدعت خويش دعوت نكند حديثش پذيرفته مىشود ، ولى چنان چه مردم را به بدعت دعوت كند حديث وى مردود خواهد بود .
اين سخن بسيار متين است ، زيرا بدعت به معناى افزودن به دين يا كاستن از دين است ، و اهل بدعتى كه مردم را به مكتب خود دعوت مىكند ، بدعتهاى خود را به عنوان حديث از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله وارد دين خواهد كرد ، پس اگر حديثش
هامش
( 1 ) . سير اعلام النبلاء : 6 / 387 ، الكفاية فى علم الرواية : 1 / 129 ، تهذيب الكمال : 21 / 337 و 23 / 509 .