و شايد كه سياق در اين جا اشاره به اين سنت الاهى كرده باشد كه :
خداوند متعال آنان را به مصيبتهاى دنيوى ، همچون كاهش افراد و محصولات و پيدايش جنگهاى داخلى جانكاه از آن روى مبتلا كرده است / 332 كه رو به او آورند و از او خواستار رهايى از اين بدبختيها شوند ، ولى در آن هنگام كه فرستادهاى براى رهايى آنان از جانب خدا مبعوث مىشود ، به او كفر مىورزند و نشان مىدهند كه خواستار آن بودهاند كه خدا آنان را بدون آن كه به عملى برخيزند كه رضاى او در آن باشد ، از سختى و بدبختى رهايى بخشد ، و در راه او به هيچ جهاد و مجاهدهاى برنخيزند ، و سياق قرآن - بنا بر اين تفسير - ما را به ياد داستان بنى اسراييل مىاندازد كه از پيغمبر خود خواستار پادشاهى براى حكومت بر خود شدند ، و چون خداوند سبحانه و تعالى طالوت را به پادشاهى ايشان برگزيد ، از آن جهت به او كفر ورزيدند و از فرمانبردارى او خوددارى كردند ، كه مطابق ميل ايشان نبود و مال فراوان نداشت .
[ 48 ] سپس قرآن بيان مىكند كه چگونه آنان نسبت به حق كافر شدند ، بدان جهت كه او را سازگار با هوا و هوسهاى خود نمىديدند و از پذيرفتن پيشنهادهاى ايشان خوددارى مىكرد .
«
فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِيَ مِثْلَ ما أُوتِيَ مُوسى
- پس چون حق از نزد ما بر ايشان آمد ، گفتند : چرا به او آن چيزها كه به موسى داده شده بود داده نشده است ؟ ! » مقصودشان معجزات موسى همچون اژدها و يد بيضا بود ، و سبب اين عدم قبول آن بود كه به جوهر و اساس رسالت نظر نمىكردند و ، اگر چنين مىبودند ، رسالت او را در هدفها و برنامهء كلى همچون رسالت موسى مىيافتند ، و آنچه پيامبر اسلام ( ص ) با خود آورد از عصاى موسى بزرگتر بود . مگر عصاى موسى يك آيت و نشانهء الاهى نبود ؟ قرآن نيز سر تا پا آيات الاهى است .
و با وجود اين قرآن تأكيد مىكند كه دشوارى در آشكار بودن آيات قرآنى نبود ، بلكه در خواستهاى نفسانى نادرست ايشان بود و در ايستادگى در برابر حق و