تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
تمدن و تاريخ دارد ، چه از عادت آدميزاد آن است كه پس از گذشت قرنها رسالتهاى پروردگارش را فراموش كند ، و نياز به انگيخته شدن تازهء شخصى به رسالت احساس شود . «
وَ لكِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ
- ولى ما قرنهايى را پديد آورديم ، پس عمر درازى بر آنها گذشت . » بشريت قرنهاى فراوانى پى در پى يكديگر ، پس از ميلاد رسالت ، محاط در تاريكيها قرار داشت ، تا آن گاه كه گودال ميان مردم و رسالت موسى ( ع ) خرده خرده گستردگى پيدا كرد ، و چنان شد كه آن را پس پشتهاى خود انداختند ، و نادانى در محيطهاى ايشان جايگزين شد ، و به همين جهت نيازمند رسالتى تازه شدند كه در آن فهم و بيدارى ضمير را از نو زنده كند . «
وَ ما كُنْتَ ثاوِياً فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا
- و تو در ميان مردم شهر مدين منزل نداشتى تا آيات ما را بر ايشان بخوانى . » ولى نبودن تو در آن جا بدين معنى نيست كه حجت به آنان نرسيده است ، و زندگى بر روى اين سنت الاهى قائم است . «
وَ لكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ
- ولى ما ( رسولان خود را ) مىفرستاديم . » براى ايشان شعيب را فرستاديم به همان گونه كه رسولى براى اعراب روانه كرديم . [ 46 ] «
وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَيْنا وَ لكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ
- و در آن هنگام كه ما ( به موسى ) در كنار طور ندا كرديم ، در آنجا نبودى ، ولى تو رحمتى از پروردگار خويش هستى . » شايد در اين آيه اشاره‌اى به يگانگى رسالتهاى الاهى از طريق وحدت هدفهاى آنها وجود داشته باشد ، و در نتيجه ايمان به رسالت موسى مستلزم ايمان آوردن به رسالت اسلام است ، و اين كه سياق قرآنى ميان اين دو رسالت ارتباطى برقرار مىكند ، به دلايلى است و از جملهء آنها اين كه : 1 - آن دو خط واحدى را در رسالتهاى اخير براى زندگى تشكيل مىدهند ،