مخالف دستور پيشوا عمل كرد و شايستهء عتاب و بلكه تأديب و مجازات بود كه در روايت گذشته ذكر آن گذشت .
و با اين همه موسى مصمم شد كه قبطى را در معرض خشم خود قرار دهد ، بدان سبب كه از خود پيمان گرفته بود كه پشتيبان مجرمان و گنهكاران نشود .
[ 19 ] «
فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما
- پس هنگامى كه خواست بر آن كس كه دشمن هر دو بود حمله كند . » يعنى او و اسراييلى - پس از آن كه پيرو خود را براى خطايى كه مرتكب شده بود ملامت كرد - و چون سخنان موسى اثر خود را در نفس اسراييلى كرده بود ، خواست از موسى انتقام بكشد و :
«
قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ
- گفت : اى موسى : آيا مىخواهى مرا بكشى به همان گونه كه كسى را ديروز كشتى ؟ تو چيزى جز آن نمىخواهى كه ستمگر و جبّارى در زمين باشى و خواهان آن نيستى كه از اصلاح كنندگان باشى . » / 286 بدين گونه معلوم شد كه آن مرد گمراهى آشكار است ، و مبارزهء وى با قبطيان ارتباطى به مضمون رسالى نداشت ، چه به مجرد ترس او از غضب پيشوا و نجات دهندهء خودش ، در برابر او ايستاد و به آن متهمش ساخت كه مىخواهد در زمين به جبارى بپردازد ، و بدون حق بر مردم تسلط پيدا كند ، و اين كه ادعاى او براى اصلاح درست نيست ، و شايد آن مرد از گونهاى بود كه بر امام على - عليه السلام - خروج كردند ، و اين گونه از انقلابيان منحرف و خودپسند نسبت به پيشواى خود وفادارى سست دارند ، و روش آن شخص اسراييلى هر چه بوده باشد ، سبب آن شد كه سرّ مهمى از اسرار حركت و نهضت شناخته شود .
در احاديث اهل بيت ( ع ) مىخوانيم كه آنان آشكار كردن سرّ يا علنى كردن امر - بر حسب تعبير اسلامى - را از بزرگترين كارهاى حرام مىشمردند ، و امام صادق ( ع ) گفت :