تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بايسته هاى فقه جزاء (فارسى) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
حتى بلغ داود ( ع ) و دخل عليه من ذلك ماكره ، فدعا ربه أن يرفع ذلك فقل ، ثم أوحى إليه أن أحكم بينهم بالبيّنات و أضفهم الى اسمى يحلفون به . » ( در كتاب على آمده است يكى از پيامبران دربارهء قضاوت و داورى به خداى خويش شكوه كرد و عرضه داشت : چگونه دربارهء آنچه چشمم نديده و گوشم نشنيده داورى كنم ؟ خداوند فرمود : با بيّنه ميانشان داورى كن و آنها را نسبت به نام من بده تا بدان سوگند بخورند ، و فرمود : داود ( ع ) عرضه داشت : پروردگارا حق را آن گونه كه نزد توست به من بنمايان تا با آن داورى كنم ، خداوند فرمود : تو تحمل آن را ندارى ، او اصرار ورزيد و خداوند آن را برايش عملى ساخت ، شخصى كه با فرد ديگرى نزاع و خصومتى داشت نزد او آمد و گفت : اين شخص مال مرا گرفته است ، خداوند به داود ( ع ) وحى فرمود كه اين فرد تبهكار پدر اين شخص را كشته و اموالش را گرفته است ، خداوند به داود ( ع ) دستور داد تا بزهكار را بكشند و مال آن شخص را نيز به او بازگردانند . گفت : مردم شگفت زده شده و اين قضيه دهان به دهان گشت تا به داود ( ع ) رسيد ، آن حضرت نگران شد ، و از خداوند درخواست كرد آگاهى به حقايق و واقعيت امور را از او بردارد و خدا نيز چنين كرد . سپس به دو وحى كرد ، ميان آنان با بيّنه حكم كن و آنها را به نام من سوگند بده . ) اگر جنبهء ارسال روايت نبود ، سند آن تمام بود ، هر چند كسى كه روايت را مرسلًا نقل كرده أبان باشد كه خود از اصحاب اجماع است .

تقريب استدلال

هر چند اين روايت بيانگر سرگذشتى است كه در آئينى گذشته اتفاق افتاده و بىترديد مورد آن ، قضاوت آن پيامبر معصوم است و به همين دليل برخى از فقها آن را تنها به علم معصوم ( ع ) اختصاص داده‌اند ، با اين همه ، ظاهر اين روايت ، بيانگر حكمى ثابت است كه در دين و آيين ما و از ناحيهء هر قاضى نيز وجود دارد ، نه خصوص قاضى معصوم . و وجه آن ، علاوه بر اين كه عموماً ظاهر فرمودهء معصومين ( ع ) حتى زمانى كه حادثه‌اى را نقل مىكنند ، بيان حكم شرعى است ، و نه داستان‌سرايى محض ، اين است كه تعبيرى را كه امام در ابتداى روايت داشت كه : « فى كتاب على » و آن كتابى بود دربارهء احكام شرعى كه ائمه ( ع ) در مقام بيان حكم ، با انگيزه‌هايى كه جاى شرح آنها اينجا نيست ، به آن كتاب استناد مىكرده‌اند و نيز مطلبى كه در ذيل آن روايت آمده : « هذا لمن لم تقم له بيّنة » بنابر آنكه از سخن امام ( ع ) باشد ، نه از وحى الهى به آن پيامبر ، بهترين گواه بر اين است كه هدف امام ( ع ) از نقل اين ماجرا اين بوده كه حكم قضاوت را در اديان الهى به طور عموم ،