تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بايسته هاى فقه جزاء (فارسى) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
ساقط است ، و ارتباطى به مسأله نفوذ علم شخصى قاضى ندارد . و ثانياً : اگر تسليم شويم و فرض كنيم كه مقصود امام ( ع ) در ذيل روايت ، هر پيشوا و فرمانروايى باشد كه بر مسلمانان حكومت مىكند ، نه خصوص امام معصوم ( ع ) ، با اين همه ، آنچه كه از آن استفاده مىشود اين است كه اشكالِ بر شريح قاضى از جنبهء عمل نكردنِ به علم خود نبوده ، و بدين جهت نبوده كه چرا براى او علم حاصل نشده تا بر اساس آن قضاوت كند ، بلكه آنچه در اينجا قابل استفاده است ، وجود يك اصل و حجّت حاكم است كه در باب قضاوت ، بر هر حجت ديگر ، مقدم است ، و آن عبارت است از سخن رهبر و زمامدار مسلمانان دربارهء كارهاى آنان ، زيرا رهبر و زمامدار امين بر مردم است خواه براى قاضى علم بدان حاصل شود يا نشود ، و اين نيز مطلبى است كه بىارتباط با مسأله ماست .

[ شكايت يكى از پيامبران نزد پروردگار در مورد علم قاضى ]

و از جمله روايات ، عبارتى است كه در مثل روايت صحيح سليمان بن خالد از امام صادق ( ع ) نقل شده است كه فرمود : « فى كتاب على ( ع ) أن نبياً من الانبياء شكى الى ربه فقال : يا رب كيف أقضى فيما لم أر و لم أشهد ؟ قال : فأوحى اللّه اليه : أحكم بينهم بكتابى و اضفهم الى اسمى يحلفون به و قال : هذا لمن لم تقم له بيّنة » « 1 » ( در كتاب على ( ع ) آمده است كه يكى از پيامبران نزد پروردگار خويش شكوه نمود كه پروردگارا چگونه در چيزى كه نديده و شاهد نبوده‌ام حكم كنم ؟ فرمود : خداوند به دو وحى كرد : طبق كتاب من ميانشان حكم كن و آنان را به نام من سوگند بده ، و فرمود : اين براى كسى است كه برايش شاهد و بيّنه اقامه نشده باشد . ) كلينى نيز اين حديث را به تفصيلى ديگر با سندى معتبر تا أبان بن عثمان ، و او آن را از كسى برايش نقل كرده از امام صادق ( ع ) روايت كرده است كه فرمود : « فى كتاب على أنّ نبياً من الانبياء شكى الى ربّه القضاء ، فقال : كيف أقضى بما لم تر عينى و لم تسمع أُذنى ؟ فقال : اقض عليهم بالبينات و أضفهم الى اسمى يحلفون به ، و قال : إنّ داود ( ع ) قال : يا رب أرنى الحق كما هو عندك حتى أقضى به ، فقال : انك لا تطيق ذلك ، فالحّ على ربه حتى فعل فجاءه رجل يستعدى على رجل ، فقال : إنّ هذا أخذ مالى ، فأوحى الله إلى داود أن هذا المستعدي قتل أبا هذا و أخذ ماله ، فأمر داود ( ع ) بالمستعدى فقتل و أُخذ ماله و دفع الى المستعدى عليه ، قال : فعجب الناس و تحدثوا
هامش
( 1 ) « وسائل » ، 18 / 167 .