ترتيب ، حديث دلالت دارد كه در جواز قضاوت ، علم و احراز واقع ، كفايت مىكند و شايد قدر متيقن از عبارت « قضى بالحق و هو يعلم » همان صورتِ علمِ به واقع باشد ، پس روايت در جوازِ قضاوت قاضى به علم خود ، همانند روايتى صريح است .
بررسى استدلال
نخست اينكه اين روايت مرفوعه بوده و در سند آن اشكال است ، كلينى ( قدس سره ) آن را در كافى از عدهاى از اصحاب ما از احمد بن محمد بن خالد از پدرش ، مرفوعاً از امام صادق ( ع ) نقل كرده است و مفيد ( قدس سره ) آن را به نحو ارسال در مقنعه از امام صادق ( ع ) آورده است ، همچنين در فقيه از صدوق منقول است و آن را در خصال ، از محمد بن موسى المتوكل از سعدآبادى از احمد بن ابى عبد الله از پدرش از ابن ابى عمير ، مرفوعاً از امام صادق ( ع ) نقل كرده است .
بنابراين اگر ما روايات مرسلهء صدوق و ابن ابى عمير را بپذيريم و يا همان گونه كه در برخى روايات آمده نقل ابن ابى عمير را از امام صادق ( ع ) ممكن بدانيم ، هر چند زياد نباشد ، و يا قائل شويم كه نقل با واسطهء او از امام صادق ( ع ) ، محكوم به اصالة الحسيّة است ، يعنى به خاطر نزديك بودن زمان آن دو به هم از موارد نقل حسى بشمار مىآيد ، و نيز چون احتمال تواتر و استفاضه در مورد اين حديث وجود دارد ، با توجه به اين موارد ، روايت ياد شده مشمول دليل حجيّت بوده و سند آن قابل اعتبار است ، و در غير اين صورت از اعتبار برخوردار نيست .
دوم اينكه : از جهت دلالت نيز در آن اشكال وجود دارد ، زيرا مقصود از كلمهء « حق » در اين حديث نيز ، حق بر حسب شبههء حكميه است نه واقعيت موضوع مورد نزاع .
بنابراين منظور از علم در اين روايت ، علم و آشنايى به احكام شرعى است . اين روايت هم سياق با رواياتى است كه بر حرمت فتوا دادن و قضاوت ، بدون اطلاع از احكام شرع از طريق معتبر ، دلالت دارند ، و شايد منظور محقق عراقى ( قدس سره ) از معيارهاى قضاوت ، همين باشد . گواه بر اين استظهار علاوه بر آنچه گذشت مبنى بر اينكه عنوان « حكم به حق » يا « قضاوت به حق » ظهور در اين دارد كه خود حكم ، حق باشد ، نه اين كه حق بودن آن وابسته به تحقق يا عدم تحقق موضوع آن در خارج باشد . نيز علاوه بر آن كه سياقِ حديث متناسب با تشويق به آموختنِ و لزوم آن است و بديهى است كه آموختن احكام شرعى واجب است نه آموختن موضوعات ، زيرا اگر كسى موضوعات را نداند و در آنها به اشتباه و خطا رود ، سزاوار آتش دوزخ نيست ، اين است كه روايت ، به طور صريح حصر