اطلاق امر به قتل و قطع عضو را مقيد به اين قيد مىكرد . در حالى كه واضح است آنچه از اين اطلاق - حتى اگر به معناى اطلاق مقامى هم باشد - به دست مىآيد اين است كه حدودى كه در زمانهاى گذشته به صورت متعارف اجرا مىشده ، جايز بوده است .
چكيده و نتيجهء بحث : از مجموع آنچه دربارهء حكم « بىحس كردن محكوم هنگام اجراى حد و تعزير » گذشت ، به دست مىآيد :
اولًا : در حدودى مثل تازيانه و رجم و بعضى از قتلها كه شدت كيفر در آنها لحاظ شده است مثل سوزاندن يا از بلندى افكندن ، بىحس كردن محكوم جايز نيست و بايد او را از انجام عمل بىحسى منع كرد . در مورد قطع عضو نيز اگر اين برداشت از آيه درست باشد كه كلمهء « نكال » در آيه ، ظهور در دردناك بودن كيفر دارد ، همين حكم صادق است .
ثانياً : در مورد حد قتل و گرفتن جان محكوم و نيز در مورد حد قطع عضو - اگر استظهار مذكور را نپذيريم - اجراى حد بدون بىحس كردن محكوم جايز است ؛ اما منع محكوم از بىحس كردن خود ، واجب نيست . و اللّه العالم .
مسأله دوم : بىحس كردن محكوم هنگام اجراى قصاص
آنچه اجمالًا از ادلهء تشريع قصاص به دست مىآيد اين است كه بدون شك ، قصاص حقّ خاصى است كه براى مجنى عليه بر جانى قرار داده شده است . همچنين جاى اشكال نيست كه در قصاص ، همگونى و برابرى ( مماثله و مساوات ) در كميت و كيفيت ميان جنايت و كيفر آن لحاظ شده است . با توجه به اين دو مقدمه ، استدلال شده كه در مورد قصاص ، مجنى عليه يا ولىّ او حق دارد هنگام اجراى قصاص ، جانى را از انجام عمل بىحسى بازدارد ؛ زيرا جنايت او به همين گونه و بدون بىحس كردن بود . بلى اگر جنايت با بىحس كردن مجنى عليه صورت گرفته باشد ، جايز است و جانى نيز به هنگام اجراى قصاص ، خواستار بىحس كردن خود شود .
[ دو اشكال بر استدلال ]
بر اين استدلال دو اشكال شده است :
اشكال اول : دليلى نداريم كه مثليت و همگونى ميان جنايت و كيفر در تمام خصوصيات و اوصاف و اندازهء درد ، شرط شده باشد . آنچه دليل بر آن اقامه شده فقط شرط مماثله در عضو مورد قصاص و نيز در قيمت و ديهء آن است ؛ مثلًا اگر مردى دست زنى را قطع كرد و زن خواست او را قصاص كند ، مقدار تفاوت ديه دست مرد را مىپردازد سپس او را قصاص مىكند . اما دليلى بر شرطيت مماثله بيش از اين اندازه مانند مماثله در اندازهء احساس درد يا مماثله در زمان ( مثلًا قصاص در زمستان سرد يا تابستان گرم صورت گيرد ) ، يا مماثله در مكان ، وجود ندارد . آيه «
. . . فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ