روايات ديگرى نيز در اين باره هست كه همين مطلب از آنها استفاده مىشود . « 1 » از اين گذشته ، عبارت شيخ طوسى در كتاب خلاف مبنى بر قتل ساحر ظهور دارد در موردى كه ساحر با سحر خود عمداً كسى را كشته باشد . وى اين مطلب را در مسأله 16 چنين بيان مىكند :
مسأله 16 : إذا أقرّ أنّه سحر فقتل بسحره معتمداً لا يجب عليه القود ، و به قال أبو حنيفة . و قال الشافعي : عليه القود . دليلنا : أنّ الأصل براءة الذّمة [ إلى أن قال ] : و قد روى أصحابنا أنّ الساحر يقتل ، و الوجه في هذه الرواية أنّ هذا من الساحر إفساد فى الأرض و السعى فيها به و لأجل ذلك وجب فيه القتل . »
« هرگاه ساحر اقرار كند كه سحر كرده و با سحر خود كسى را عمداً كشته است ، قصاص او واجب نيست . ابو حنيفه همين را گفته است .
شافعى قائل است كه بايد قصاص شود . دليل ما اصل برائت ذمّه است . . .
( تا آنجا كه مىگويد : ) اصحاب ما روايت كردهاند كه ساحر محكوم به قتل مىشود و وجه اين روايت آن است كه اين عمل ساحر ، نوعى افساد در زمين و سعى در فساد است و بدين سبب قتل او واجب است . »
ظاهراً مراد شيخ از عبارت « إنّ هذا من الساحر » همان عملى است كه موضوع بحث او در مسأله مذكور بوده است يعنى قتل عمدى كسى به وسيلهء سحر . شيخ اين عمل ساحر را از مصاديق افساد در زمين قرار داده است نه مطلق سحر را و روشن است كه اين كار ، نوعى افساد به معناى خاص آن است يعنى تجاوز به مال و جان و ناموس ، نه مطلق افساد .
مطلبى را كه شيخ در مسأله قبل از اين مسألهء ذكر كرده است ، شاهد بر آن است كه مراد او از عبارت ياد شده ، سحرى است كه منجرّ به قتل كسى شده باشد نه مطلق سحر ، وى در مسأله 15 مىگويد :
« كسى كه عمل سحر را حلال بشمارد كافر است و بدون هيچ اختلاف نظرى ، قتل او واجب است . كسى كه سحر را حلال نشمارد و قايل به حرمت آن باشد ولى آن را انجام دهد ، فاسق است و قتل او واجب نيست . ابو حنيفه و شافعى بر اين رأى هستند . مالك مىگويد : ساحر چون عمل سحر را انجام دهد زنديق است و صرف اينكه بگويد آن را انجام نمىدهم ( آن را حلال نمىدانم - نسخه بدل ) ، پذيرفته نمىشود .
هامش
( 1 ) رجوع كنيد به باب 25 از ابواب ما يكتسب به و باب 3 از ابواب بقيّة الحدود .