بنابراين از چنين توسعهاى نمىتوان اين گونه برداشت كرد كه قايلان به توسعه ، قايل به تعميم حكم هستند به همهء انواع فسادها . با مراجعهء به سخنان ايشان ، اين نكته روشن مىشود .
4 - رواياتى كه در مورد قتل نبّاش در قضاوتهاى امير المؤمنين ( ع ) آمده است :
كلينى از على بن ابراهيم از قول پدرش از ابن ابى عمير از چند تن از اصحاب روايت كرده است : اتي أمير المؤمنين ( ع ) برجل نبّاش فأخذ أمير المؤمنين ( ع ) بشعره فضرب به الأرض ثمّ أمر الناس أن يطئوه بأرجلهم فوطؤوه حتى مات . « 1 » « مردى نبّاش ( كفن دزد ) را خدمت حضرت امير ( ع ) آوردند ، حضرت موى او را گرفت و او را بر زمين زد سپس به مردم فرمان داد كه او را پايمال كنند ، مردم او را پايمال كردند تا مرد . »
صدوق در الفقيه همين روايت را اين گونه نقل كرده است : و روي أن أمير المؤمنين ( ع ) اتي بنبّاش فأخذ شعره و جلد به الأرض ثمّ قال : طؤوا عباد اللّه عليه فوطئ حتى مات . « 2 » « نبّاشى را نزد امير المؤمنين ( ع ) آوردند . حضرت موى او را گرفت و او را بر زمين افكند سپس فرمود : بندگان خدا ، او را پايمال كنيد . او پايمال شد تا مرد . »
در وسايل الشيعة اين روايت را بدين عنوان از صدوق نقل كرده است : « محمد بن على بن الحسين باسناده إلى قضايا أمير المؤمنين ( ع ) . » « 3 »
سند صدوق به قضاوتهاى امير المؤمنين ، صحيح است ، اما اينكه اين روايت ، از قضاوتهاى امير المؤمنين باشد ، استنباط صاحب وسايل است و گرنه در كتاب الفقيه چيزى غير از آنچه ذكر كرديم وجود ندارد كه نشان دهد اين روايت از رواياتى است كه صدوق تحت عنوان « قضايا امير المؤمنين » آورده است . ما در جايى ديگر گفتيم كه روايتى را كه صدوق با عنوان « قضى امير المؤمنين » شروع نكرده است ، نمىتوان آن را از رواياتى شمرد كه صدوق به اسناد خود به « قضاء امير المؤمنين ( ع ) » نقل كرده است .
اسناد صدوق به « قضاء امير المؤمنين ( ع ) » در مشيخهء صدوق آورده شده است .
اين روايت را شيخ طوسى نيز با سند خود به علىّ بن ابراهيم ، نقل كرده است و روايت ديگرى را از ابى يحيى واسطى از قول بعضى از اصحاب از امام صادق ( ع ) ، بر آن افزوده
هامش
( 1 ) وسايل الشيعة ، ج 18 ، باب 19 از ابواب حدّ السرقه ، حديث 3 .
( 2 ) الفقيه ، ج 4 ، ص 47 .
( 3 ) وسايل الشيعة ، ج 18 ، ص 512 .