خودى خود جرم است ، اما در محاربهء كافران و باغيان ، جرم اصلى عبارت است و از كفر و ارتداد يا بغى و بيعتشكنى و سرپيچى از اطاعت ولىّ امر ، نه خود محاربه . از اين روست كه عفو و بخشودگى آنها تنها در صورتى ممكن است كه اسلام بياورند و يا به اطاعت امام درآيند و صرف دست از جنگ كشيدن ، كافى نيست . محاربهء كافران و باغيان از توابع جرم است نه نفس جرم ، زيرا آنها از آن رو اقدام به محاربه كردهاند كه حاكم اسلامى از آنها مىخواست اسلام بياورند يا به اطاعت او درآيند ولى آنها اين فرمان را نپذيرفته و دست به محاربه زدند . پس محاربهء آنها ، نتيجهء سرپيچى آنها از اين فرمان است و آنچه كه جرم ايشان است همين سرپيچى است و محاربه تابع آن است .
حاصل كلام آنكه اگر صدر آيه ظهور نداشته باشد در معناى مصطلح محاربه ، دست كم آيهء بعد از آن ، ظهور دارد در محاربهاى كه صرف دست كشيدن از آن به معناى توبه است و براى بخشودگى كافى است و نياز به ضميمه شدن چيز ديگرى ندارد . اين معنا از محاربه در مورد محاربهء كفار و بغات صدق نمىكند ، زيرا توبهء ايشان ممكن نيست مگر اينكه مسلمان شوند يا به اطاعت امام درآيند و بيعت او را بپذيرند .
2 . در آيه ، « افساد در زمين » عطف شده است بر محاربه و موضوع حد قرار گرفته است - فرقى ندارد كه آن را تمام موضوع بدانيم يا جزء موضوع ، در مباحث آينده به بحث در اين باره خواهيم پرداخت - عطف افساد بر محاربه ، قرينهاى است بر اينكه محاربهء با خدا و پيامبر ، بايد به صورت افساد در زمين و سلب امنيت باشد . زيرا با اين كار ، وضع زندگى مردم آشفته مىشود و افساد در زمين محقق خواهد شد ، بر خلاف بغى و بيعتشكنى ، حتى اگر به جنگ و محاربه هم بينجامد ، چرا كه هر جنگ و قتالى ، فساد در زمين نيست . برخى از مفسران از جمله علامه طباطبائى در تفسير گرانقدر خود بر اين قرينه تكيه كردهاند . چنان كه پيش از اين گذشت ، او مىفرمايد : « آوردن (
وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً
) به دنبال جمله (
إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ
) ، معناى مراد از محاربه را مشخص مىكند و آن عبارت است از ايجاد فساد در زمين از طريق اخلال در امنيت و راهزنى ، نه هر گونه محاربهاى با مسلمانان . »
3 . برخى از قرائن ارتكازى و عقلى و مناسبات حكم و موضوع كه به روشنى در سياق آيه وجود دارد ، شدّت مجازات و تأكيد بر آن به صيغه تفعيل و افزودن صلب ( به دار آويختن ) و قطع دست و پا از چپ و راست ، و از سرزمين راندن ، تمام اين مجازاتها با نوع جرمى تناسب دارند كه از طريق قتل و غارت ، موجب فساد در زمين بوده و داراى مراتبى باشد به تناسب مجازاتهاى چهارگانهاى كه در آيه وضع شده است . چنين مجازات شديد و ذو مراتبى ، با جرم بغى و بيعت حاكم را شكستن كه جرمى سياسى