كه مراد او از محارب در اين فصل ، معناى اعم آن باشد ؟ چه رسد به آنكه گفته شود او چنين معناى اعمّى را از آيه به دست آورده است .
عين همين مطلب ابن حمزه را در كتاب « الجامع للشرائع » يحيى بن سعيد حلّى نيز مىبينيم . او نخست به ذكر احكام جنگ با كافرانِ مشرك و كتابى و مرتد پرداخته است سپس احكام باغى را آورده و مىگويد :
« باغى كسى است كه با امامى كه مسلمانان با او بيعت كردهاند بيعت نكند ، يا بيعت خود را با او بشكند ، هر كس را كه امام براى جنگ با باغيان فرا خواند ، بر او واجب است كه همراه امام شود . . . و چون جنگ با باغى آغاز شود به پايان نمىرسد تا اينكه يا او از در اطاعت درآيد و به جرگه مسلمانان بپيوندد و يا كشته شود . اگر باغى گروهى داشته باشد و نزد گروه خود بازگردد ، باز بايد جنگ را با او ادامه داد چه رو به رو با او و چه در تعقيب او و زخميان آنها را نيز بايد كشت ، اما در غير اين صورت نبايد به تعقيب او پرداخته شود . »
وى پس از اين ، احكام محارب را ذكر مىكند و مىگويد :
« مسلمان محارب ، كسى است كه سلاح بكشد ، چه در خشكى و چه در دريا ، چه در سفر و چه در حضر ، چه شب و چه روز ، چه مرد باشد و چه زن . اگر فقط اقدام به ترساندن مردم كند ولى مرتكب جنايت نشود ، از سرزمين رانده مىشود ( نفى من الارض ) . بنابر قولى معناى « نفى من الارض » آن است كه او را غرق كنند ، و بنابر قول ديگرى معناى آن ، زندان كردن است و به قولى ديگر معناى آن تبعيد از سرزمين اسلام است به مدت يك سال تا اينكه توبه كند و اعلام مىشود كه اين شخص ، محاربى تبعيد شده است به او جا ندهيد و با او معامله نكنيد ، و اگر كسانى او را جاى دهند با آنان جنگ مىشود . اگر محارب مرتكب قتل شده باشد . . . » « 1 »
محقق در شرايع مىگويد :
« محارب كسى است كه براى ترساندن مردم سلاح بكشد ، چه در خشكى و چه در دريا ، چه شب و چه روز ، چه در شهر و چه در بيرون از شهر . اما اينكه « از اهل فساد بودن » نيز شرط شده باشد ، محل ترديد
هامش
( 1 ) الجامع للشرائع ، ص 241 .