شده را پرداخته است . گويا از همين روست كه روايت غياث و رواياتى مانند آن از اهل تسنن ( در سنن بيهقى ) تنها در آسيبهايى كه ديه و ارش معينشدهاى ندارند ، سخن از هزينهء درمان به ميان آوردهاند . بدين سان ، هر جا كه بزهكار بهاى آسيب را ، به دليل ناچيز بودن و بهبوديافتگى بدون پيامد ، نمىپردازد ، چرا كه نشانه يا نقصى كه بتوان بهايى بر آن نهاد در پيكر بزهديده بر جاى نمانده ، ناگزير بايد هزينهء درمان را بپردازد ؛ زيرا اين هزينهها همان اندازهء نقصى است كه در اين موارد يافت مىشود .
گواه ديگرى بر ضامن نبودن هزينههاى درمان ، سكوت فقيهان و نام نبردن از آن است . تا جايى كه ما جست و جو كردهايم در كتابهاى فقيهان ما و نيز فقيهان اهل تسنن چيزى در اين باره نيافتهايم ، جز آنچه در كتاب المبسوط سرخسى آمده است :
« لو قلع سنّ فنبتت صفراء أو نبتت كما كانت فلا شيء عليه في ظاهر الرواية ؛ لأنّ وجوب الأرش باعتبار فساد المنبت و حين نبتت كما كانت عرفنا أنّه ما فسد المنبت . ثم وجوب الأرش باعتبار بقاء الأثر و لم يبق أثر حين نبتت كما كانت و قد روي عن محمد في الجراحات التي تندمل على وجه لا يبقى لها أثر ، تجب حكومة به قدر ما لحقه من الألم . و عن أبي يوسف : يرجع على الجاني به قدر ما احتاج إليه من ثمن الدواء و أجرة الأطباء حتى اندملت و أبو حنيفة قال : لا يجب شيء ؛ لأنّه لا قيمة لمجرّد الألم ، أ لا ترى أنّ من ضرب ضربة تألم بها و لم يؤثر فيه شيئاً ، لا يجب شىء ، أ رأيت لو شتمه شتيمة ، أ كان عليه أرش باعتبار إيلام حلّ فيه . » « 1 »
اگر دندانى كنده شود و به جاى آن دندانى زرد رنگ ، يا دندانى ديگر مانند همان كه بود برويد ، ظاهر روايت آن است كه چيزى لازم نمىشود ؛ زيرا واجب شدن ارش براى فاسد شدن جاى رويش دندان است و هنگامى كه دندان به همان گونه كه بود روييده است ، در مىيابيم كه جايش فاسد نشده است . از اين كه بگذريم ، ارش براى بر جاى ماندن نشانهء آسيب نيز واجب مىشود و چون به همان گونه كه بود روييده است ، پس نشانهاى بر جاى نمانده .
از محمد نيز ، دربارهء زخمهايى كه بىهيچ پيامدى بهبود مىيابد ، نقل شده كه حكومت [ معين كردن جريمه از سوى قاضى ] به اندازهء دردى
هامش
( 1 ) « المبسوط » سرخسى ، ج 26 / 81 .