جملهء دوم كه مىگويد : هيچ مادرى يا پدرى براى فرزند خويش ، نبايد زيان ببينند ، به قرينهء برابر هم قرار گرفتن زيان مادر از جهت فرزند ، چنان كه حرف « ب » ظاهر در همين است ، و زيان پدر از جهت فرزند ، هر دو سوى حكم ياد شده در آغاز آيه را مورد توجه قرار داده است . در آغاز آيه ، دو حق ثابت گرديده ، حقى براى مادر كه همان شير دادن در برابر اجرة المثل است و حقى براى پدر كه تحمل نكردن بيش از اين اندازه و امكان گرفتن فرزند از سوى مادر است . سپس در آيه چنين آمده : رعايت نكردن هر يك از اين دو حكم ، زيانبار خواهد بود ، اين زيان ، يا براى مادر و يا براى پدر است . اگر مادر حق شير دادن به فرزندش را نداشته يا ناگزير از انجام بىمزد آن باشد ، براى او زيانآور است .
پدر نيز اگر نتواند فرزند را از مادر گرفته و به دايهاى كه مزد كمترى مىگيرد بسپارد ، زيان خواهد ديد ، بدينسان از اين هر دو نهى شده و هر دو زيان برداشته شده است . از سوى ديگر ، چون آيه درصدد تشريع اصل اين دو حق است و نه يادآورى چيزى كه پيشتر ثابت شده ، ناگزير ظاهرش اين خواهد بود كه ثابت بودن اين دو حكم ، به خاطر برداشتن زيان از پدر و مادر است ، بويژه اين كه آمدن اين جمله ، پس از جملهء نخست ، به روشنى مىرساند كه علت حكم همين است و زيان نداشتن ، قاعدهاى فراگير و جاى گرفته در ذهن خردمندان و به طور اجمالى ثابت در شرع است . بدينسان گويا چنين گفته است :
باززدن از اين دو حكم ، به زيان پدر و مادر است و زيان ديدن اين دو ، از جهت فرزند ، شايسته نيست . از اين روى ، مىتوان از اطلاق آيه دريافت كه هر گونه زيان ديگرى بر مادر يا پدر در شير دهى فرزند ، برداشته شده و اين قاعده ، كبرايى كلى است .
آرى ، آنچه اين مىرساند از آغاز ضامن بودن زيان نيست ، بلكه مانند قاعدهء « لا ضرر » از ميان برداشتن حكمى است كه در صورت ضررى نبودن پيدا مىشود ، ولى از آنجا كه در همين آيه ضامن بودند هزينههاى شير دادن ، از موارد آن به شمار آمده مىتوان دريافت كه ضامن نبودن زيانى كه به ديگرى بازمىگردد ، خود حكمى است ضررى . مقصود آن نيست كه اين آيه درصدد بيان جبران ضرر است ، چنان كه در اشكال بر قاعدهء لا ضرر گفته مىشود . بدينسان گويا اين آيه بر دليلهاى ديگر لا ضرر ، برترى داشته و در اين گونه موارد ، به كمك لا ضرر ، ضمان را اثبات مىكنيم ، مرحوم صاحب جواهر نيز به اطلاق «
لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها
» براى نفى حق واداشتن مادر به شير دادن فرزندش استدلال كرده و نتيجه گرفته است كه شير دادن بر مادران واجب نيست . همچنين از اطلاق «
وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ
» اين نتيجه را مىگيرد كه هرگاه دايهء ديگرى آمادهء شير دادن بىمزد به فرزند