تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
نام‌هاى مردم را مىآورد و آنچه بر روى نقش مهرها بود ، مىگفت » . جعفر گفت : « شما دروغ گفتيد ، به برادرم چيزى را نسبت داديد كه انجام نمىداده است . اين علم غيب است و اين را جز خدا نمىداند » . هنگامى كه آن عده سخن جعفر را شنيدند ، برخى شروع به نگاه كردن به يكديگر كردند . جعفر به آنان گفت : « اموال را نزد من آوريد » . گفتند : « ما جماعتى اجير شده و نمايندگانى هستيم كه اموال را جز با نشانه‌هايى كه آن را از سرورمان امام عسكرى عليه السلام مىشناسيم ، تحويل مىدهيم و اگر تو امام هستى ، به ما ثابت كن ، و گرنه اموال را به صاحبانش باز مىگردانيم تا هرچه مىخواهند با آن‌ها بكنند » . جعفر ، نزد خليفه كه در سامرّا بود ، وارد شد و آن جماعت را نيز نزد خليفه بردند . خليفه به آنان گفت : « اين اموال را به جعفر بدهيد » . گفتند : « ما جماعتى اجير شده و نمايندگانى براى صاحبان اين اموال هستيم و اين اموال ، امانت گروهى هستند كه به ما امر نموده‌اند كه جز با نشانه و دليل آن را تحويل ندهيم و تا به حال به اين ترتيب با امام عسكرى عليه السلام كار انجام مىداديم » . خليفه گفت : « نشانه‌اى كه امام عسكرى عليه السلام مىگفت ، چه بود ؟ » گفتند : « از دينارها و صاحبانش و مقدار آن‌ها به ما خبر مىداد ، پس اگر آن‌طور بود ، آن‌ها را به او تحويل مىداديم . چند بار فرستادگانى را به سويش روانه كرده‌ايم و هميشه روش كار ما اين‌گونه بوده است . پس اگر اين مرد صاحب امر امامت است ، آنچه امام عسكرى عليه السلام انجام مىداد ، بايد برايمان انجام دهد ، و گرنه اموال را به صاحبانش بازمىگردانيم » . جعفرگفت : « اى اميرمؤمنان ! آنان جماعتى دروغگو هستند كه به برادرم نسبت علم غيب مىدهند » . خليفه گفت : « اينان پيام رسان هستند و وظيفه پيام‌رسان ، رساندن آشكار پيام است » . جعفر ، درنگى نمود و جواب نداد . آن جماعت گفتند : « خليفه به ما لطف نمايد و با صدور فرمانش ، عدّه‌اى را همراه ما بفرستد تا به سلامت از شهر خارج شويم » . خليفه به فرد راهنمايى امر نمود كه آن‌ها