و نوشتههايش را به سرزمينهاى مختلف مىرساندم . هنگام بيمارى كه از آن وفات يافت ، نزد او رفتم ؛ پس با من نامهها و نوشتههايى را نوشت و فرمود : « آن را به مدائن ببر و تو چهارده روز در مسافرت خواهى بود و روز پانزدهم به سامرّا وارد مىشوى و فرياد و صداى شيون را در خانهام مىشنوى و مرا در غسال خانه مىبينى » . گفتم :
« اى سرورم ! اگر آنطور است ، پس چه كسى جانشين شماست ؟ » فرمود : « هر كس كه از تو پاسخ و جوابهاى نامههايم را خواست ، او قائم پس از من است » . گفتم :
« برايم بيشتر توضيح بده » . فرمود : « هر كس كه بر من نماز گذارد ، او قائم پس از من است » .
گفتم : « بيشتر برايم توضيح بده » . فرمود : « هر كه از كيسه سكّه خبر دهد ، او قائم پس از من است » . هيبت و عظمت او مانع از اين شد تا از آنچه در هميان و كيسه سكّه بود ، بپرسم . با نوشتهها به سوى مدائن رفتم و جوابهاى آنان را گرفتم و در روز پانزدهم وارد سامرّا شدم ، همانطور كه به من فرموده بود . به ناگاه فرياد و شيون از خانهاش بلند شد و آن حضرت را در غسال خانه ديدم . جعفر كذّاب ، برادر امام عسكرى عليه السلام بر در خانه ايستاده بود و شيعيان به او تسليت مىگفتند . با خودم گفتم :
« اگر اين امام باشد ، امامت از بين رفته است ؛ زيرا او بادهگسار و شراب خوار است و به دربار عباسيان رفت و آمد مىكند و طنبور مىزد » . جلو آمدم و تسليت و تبريك گفتم . از من چيزى سؤال ننمود . عقيد از خانه امام خارج شد و به جعفر گفت :
« سرورم ! برادرت كفن شده ، برخيز و بر او نماز بگزار » . جعفر و شيعيان كه پيشاپيش آنان سمان و حسن بن على قبل از معتصم معروف به سلمه سودابى وارد خانه شدند . هنگامى كه وارد خانه شديم ، ديدم كه امام عسكرى عليه السلام كفن شده است .
جعفر جلو رفت تا بر برادرش نماز بگزارد . هنگامى كه قصد تكبير گفتن را داشت ، پسرى سبزه با موهايى بافته شده و دندانهايى سفيد و منظم خارج شد و عباى
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 302
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٠٢