تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
جعفر كذّاب ، 20 هزار دينار را به خليفه رشوه داد و گفت : « اى خليفه ! آيا مقام برادرم را به من مىدهى ؟ » خليفه گفت : « بدان كه مقام برادرت در دست ما نبوده و نيست و فقط در دست خداوند است و ما در تلاش بوديم كه جايگاه برادرت را پايين آوريم و از بين ببريم ، ولى خداوند مانع از اين مىشود و روز به روز بر بزرگى و عظمتى كه در او از پرهيزكارى ، هيئت مناسب ، دانش و عبادت بود ، افزوده مىشود و اگر تو در نزد شيعيان برادرت جايگاه و مقامى داشتى ، هيچ نيازى به ما نداشتى و اگر منزلت و جايگاه او را نداشتى و آنچه در برادرت بود ، در تو نبود ، تو را از چيزى بىنياز نمىنموديم » . « 1 » 9 . رشيق صاحب كتاب « الماداى » گفت : معتضد فرستاده‌اى نزد ما راهى كرد و ما سه نفر بوديم و فرمان داد كه هر كدام از ما اسبى سوار شود و در كنار هم باشيم و مخفيانه از شهر خارج شويم و هيچ چيز از كم و زياد همراهمان نباشد ، مگر بر روى زمين باشد ، به ما گفت كه وارد سامرا شويد او محلّه وخانه‌اى را برايمان توصيف كرد و گفت : « اگر آنجا رسيديد ، بر درب ، خادمى سياه را مىبينيد ، به خانه يورش ببريد و هر كه را در آن ديديد ، سرش را از تنش جدا كنيد » . پس به سوى سامرّا رفتيم و جريان را همان‌طوركه توصيف كرده بود ، يافتيم و در دالان خانه ، خادم سياهى بود و در دستش چيزى بود كه مىبافت . از او در مورد كسانى كه در خانه هستند ، پرسيديم ، گفت : « خانه ، براى صاحبش است » . به خدا قسم ! اصلًا به ماتوجهّى نكرد . به منزل يورش برديم ، همان‌طوركه به ما فرمان داده شده بود ، اتاقى مخفى را يافتيم كه در جلوى آن پرده‌اى بود كه هرگز بهتر و زيباتر از آن نديده بودم . گويا دستانى آن را بالا برد . كسى در خانه نبود ، پس پرده را كنار زديم ، به ناگاه اتاقى
هامش
( 1 ) . ينابيع المودة ، ص 462 .