تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
آنان از همسر امام عليه السلام غافل شدند و از دست آنان رها شد . سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است . « 1 » 8 . على بن سنان موصلى گفت كه پدرم به ما گفت : هنگامى كه سرورمان امام عسكرى عليه السلام به شهادت رسيد ، گروهى از قم با دارايىها و اموالى كه طبق معمول به نزد امام عسكرى عليه السلام مىآوردند ، آمدند ، در حالى كه خبرى از شهادت ايشان نداشتند ، پس به محض رسيدن به سامرّا سراغ سرورمان را گرفتند . به آنان گفته شد كه ايشان شهادت رسيده‌اند . گفتند : « چه كسى وارثش است ؟ » گفته شد : « برادرش ، جعفر » . سراغ او را گرفتند و به آنان گفته شد : « او براى تفريح از شهر خارج شده و سوار قايقى در دجله است و ( شراب ) مىنوشد و با او نوازندگان و خوانندگان هستند » . آنان با يكديگر مشورت نمودند و گفتند : « اين نشانه‌ها از خصوصيات امام نيست » ؛ و برخى از آنان به بعضى ديگر مىگفتند : « به ما اجازه دهيد تا اين اموال را به صاحبانش برگردانيم » . محمّد بن جعفر حميرى قمى گفت : « با ما بمانيد تا اين مرد بازگردد و درستى كارش را بيازماييم » . هنگامى كه جعفر بازگشت ، نزد او رفتند و سلام كردند و گفتند : « اى سرورمان ! ما از قم هستيم و عدّه‌اى شيعه و غير شيعه نيز همراه ما مىباشد و ما براى سرورمان امام عسكرى عليه السلام اموالى را آورده‌ايم » . جعفر گفت : « آن اموال كجايند ؟ » گفتند : « با ماست » . گفت : « آن‌ها را نزد من آوريد » . گفتند : « بدان كه اين اموال از عموم شيعيان ، يك دينار و دو دينار جمع شده است و آن را در كيسه‌اى قرار داده‌اند و رويش را مهر نموده‌اند و هرگاه كه ما اموالى را براى سرورمان امام عسكرى عليه السلام مىآورديم ، به ما مىفرمود كه همه اموال فلان مقدار است كه از طرف فلانى ، چه مقدار و از نزد فلانى ، آن مقدار است . تا آنكه تمام
هامش
( 1 ) . ينابيع المودة ، ص 461 .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 304 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني