و پيچيدگى آن را بيشتر مىفهمد .
اين منظره براى شخص متفكر و فيلسوف بسيار نشاط بخش است و مىخواهد حيرت بر حيرتش افزوده شود و به جايى برسد كه ببيند عقل او مسلح به سلاحى نيست كه بتواند به جنگ تمام اين مجهولات برود و اين آيه قرآن مجيد را با معرفت و بصيرت تلاوت كند :
« وَلَوْ أَنَّما فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ » ؛ « 1 »
« اگر هر درخت قلم بشود و آب دريا به اضافه هفت درياى ديگر مركب گردد ، باز نگارش كلمات خداوند تمام نگردد » .
و بخواند :
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر * ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهايم
با اين حال ، در تمام كاوشهاى علمى و بررسىها انسان به نظم و حكمت ، منطق و غرض و اراده و قدرت و علم آفريننده اين جهان آشنا مىشود و مىفهمد كه در اين عالم بىنظمى نيست و هيچ پديدهاى را نمىتوان بىفايده و بيهوده شمرد .
اين مختصر شبح و دريچهاى است از عجز بشر و چگونگى درك ، فهم و شناخت و در عين حال قدرت عجيب عقل و خرد او .
با اين وصف ، اگر از درك فلسفهاى از فلسفههاى پديدههاى عالم تكوين يا تشريع درماند و نتوانست آن را توجيه و تفسير كند ، يا تعبيرات و الفاظش را در تعريف آن كوتاه ديد ، ديگر نمىتواند فايده آن را منكر شود .
هامش
( 1 ) . سوره لقمان ، آيه 27 .