تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
فهم و درك اين حقايقى كه شب و روز با آنها دست و پنجه نرم مىكند ، عاجز و ناتوان است . نه حقيقت برق ، نه حقيقت خاك ، نه حقيقت آب ، نه حقيقت عناصر و نه اشجار و معادن و نه سلول و هورمون و اتم و الكترون و نه . . . و نه . . . را شناخته جز ظواهر و خواصى چند ، چيزى كشف نكرده و تمام اين اشيا براى او هنوز هم معما است . به گفته يكى از متفكرين ، آن كسانى كه انسان را حيوان ناطق ، و اسب را حيوان صاهل تعريف مىكنند ، در حالى اين تعريف را مىنمايند و غرور علمى ، باد به دماغ آنها انداخته ، كه گمان مىكنند حقيقت انسان و اسب را شناخته‌اند ؛ ولى وقتى از مَركب اين غرور پياده شوند ، مىفهمند نه خود به حقيقت انسان و حيوان رسيده‌اند و نه با اين تعريف ، كسى را به حقيقت انسان و حيوان آشنا كرده‌اند و بهتر اين است كه اين تعريفات را به قصد شناساندن حقيقت اشيا نگويند . بشر از شناختن نزديك‌ترين چيزها به خودش هم عاجز است ؛ زيرا از جانش به او چيزى نزديك‌تر نيست . آيا حيات خود را شناخته ؟ و آيا مىتواند حقيقت روح و حيات را توصيف كند ؟ آيا به حقيقت يك سلسله امور وجدانى خودش معرفت دارد ؟ آيا عشق و حبّ ، لذّت وصل ، ذوق و شجاعت و ساير وجدانيات را شناخته است ؟ امّا با اين همه دشوارىها و مجهولات ، آيا بشر مىتواند وجود اين حقايق را به علّت نارسايى فهم خودش از درك حقيقت آنها ، منكر شود ؟ آيا مىتواند هزارها ميليارد و بيشتر مخلوقات و عجايب و غرايب و اشيايى را كه حتى وجود آنها بر او مجهول است ، انكار نمايد ؟ آيا مىتواند اسرار و خواص و فوايد و معانى كلمات اين كتاب قطور آفرينش را منكر شود ؟