و استعداد خود مىشماريد ؟
و معتقد هستيد : اگر عقل و خرد شما به سلاحهاى ديگر مسلح بود و غير از اين وسايل ارتباط با خارج ، وسايل وسيعتر ديگر داشتيد ، حتماً به اسرار و خواص مسايل بسيار ديگر از اين عالم آگاه مىشديد ؟
اگر يك دانشمند متفكر و آزموده به اين سؤالات پاسخ دهد ، يقيناً به قصور خود اعتراف مىكند و با ملاحظه مجهولاتى كه هر روز معلوم مىشود ، هيچ ندانستن را دليل نبودن نمىگيرد و در همه چيز اين جهان ، به اسرار و شگفتىهاى بىشمار معتقد خواهد بود و مىگويد :
پشه چون داند كه اين باغ از كى است * كو بهاران زاد و مرگش دودى است
خود چو باشد پيش نور مستقر * كرّ و فرّ و اختيار بوالبشر
پيه پاره آلت بيناى او * گوشت پاره آلت گوياى او
مسمع او از دو قطعه استخوان * مدركش دو قطره خون ؛ يعنى جنان
كرمكى و از قذر آكندهاى * طمطراقى در جهان افكندهاى
پس اين قدر دنبال فلسفهء غيبت و پرسش از آن نباشيد ، غيبت امرى حاصل شده و واقع شده است . سرّ غيبت دانسته شود يا نشود ، غيبت واقع شده است و ندانستن شما هيچگاه برهان نفى و رد آن نيست .
ما به قضا و قدر معتقديم ، و كم و بيش برحسب اطلاعات فلسفى و راهنمايىهاى قرآن و اهل بيت از آن چيزهايى مىدانيم ؛ امّا آيا كسى مىتواند از تمام تفاصيل قضا و قدر اظهار علم و اطّلاع كند . لذا از تفكّر در قضا و قدر نهى شده و فرمودند :
« وادٍ مُظْلَمٍ فَلا تَسْلُكُوهُ » ؛
« وادى تاريكى است در آن سلوك نكنيد و اسب طلب را اينجا نرانيد كه