امّا ديگران بالخصوص آنهايى كه پيراهن خلافت را به غير حقّ دربر كردند ، در قبول احكام الهى مثل حج تمتع خودسرى اظهار مىنمودند و با تصميمات و اقدامات رسول خدا صلى الله عليه و آله كه همه به امر خدا انجام مىشد ، در جريان صلح حُديبيه و موارد ديگر مخالفت مىكردند و خودرأيى نشان مىدادند و تا آنجا نفاق خود را بر ملا ساختند كه در مرض موت پيامبر خدا ، وقتى آن حضرت خواست كتباً وصيت فرمايد ، مانع شدند و بىشرمانه به رسول خدا صلى الله عليه و آله جسارت كرده و نسبت هذيان گويى به آن حضرت دادند .
به عكس هرچه در زندگى على عليه السلام بررسى مىنماييم و هرچه مطالعه مىكنيم ، غير از تسليم كامل و فانى بودن در انوار نبوّت محمدى ، چيزى نمىبينيم و زبان حال آن حضرت با رسول خدا صلى الله عليه و آله اين بود :
با وجودت ز من آواز نيايد كه منم
يكى از مظاهر برجسته اين احترام و تسليم و تواضع در كنار وجود رسول اللَّه صلى الله عليه و آله كه بسيارى از آن غفلت دارند اين است كه : با اينكه وجود على عليه السلام سرشار از معارف الهى و علوم حقيقى بود و پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله چشمههاى علوم و معارف از او فوران يافت و در الهيات و عرفان و فقه و اخلاق و تعاليم سياسى و حكومتى ، عالىترين و كاملترين مبادى و برنامهها را بيان فرمود ، علم تمام اصحاب در برابر علم او مثل قطرهاى در مقابل دريا بود ، از چنين شخصيتى كه نمونه برجسته كمال علمى و معرفت بشر بود و پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله ، بياناتش در رشتههاى مختلف معارف و حكمت ، الحق اعجاز بود ، در عصر پيغمبر سخن و كلامى در اين رشتهها يا شنيده نشده و يا كمتر شنيده مىشد . او سزاوار نمىديد و شايد دور از ادب مىدانست كه با وجود پيغمبر اكرم كه مدينه علم است ، علمى اظهار كند و نقد معارف بلند و غير متناهى خود را عرضه نمايد .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 384
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٨٤