تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
صفات وجودى است و حق - عزّ اسمه - به آنها اتصاف دارد . در اين مرتبه عارف مىشناسد كه تنها مرتبه سلب نقايص از خدا در معرفت به امور مسلوبه از بارى تعالى نبايد اكتفا شود ؛ بلكه بايد به صفات وجودى كه حقّ به آنها اتصاف دارد نيز عارف شود . مثلًا يكى از صفات خدا علم است كه به آن اتصاف دارد و معناى علم او به اشيا عدم جهل نيست ، يا موجوديت يا وجوب وجود او و قدرت او سلب عدم موجوديت يا وجوب و نفى عجز از او نمىباشد ؛ بلكه معناى تمام اين صفات ، اتصاف ذات مقدّس بارى تعالى به آنها است . و خلاصه آنكه : صفات وجودى بارى تعالى همه موجود به وجود واحدند و به عين وجود ذات مقدّس او موجودند و ذات او وجود است و علم است و قدرت و حيات است و او موجود و عالم و قادر و حىّ است . و اين بيان با فرمايش حضرت مولى العارفين اميرالمؤمنين عليه السلام كه مىفرمايد : « وَكَمالُ الْإِخْلاصِ لَهُ نَفْيُ الصّفَاتِ عَنْهُ » . « 1 » « كمال اخلاص براى خدا ، نفى صفات از او است » . منافات ندارد ؛ زيرا مراد از نفى صفات در اين كلام معجز نظام ، نفى صفاتى است كه به وجود زايد بر ذات موصوف به آنها متصف مىگردد ، مثل عالم و قادر در مقام اطلاق بر انسان و اينكه صفات خداوند - سبحان - عين ذات او و ذات او صفات او و صفات او ذات او است ، نه اينكه ذات شيئى باشد و صفت شىء ديگر باشد ، تا لازم شود تركيب و احتياج و امكان . « تَعالَى اللَّهُ عَنْ ذلِكَ كُلّهِ عُلُوّاً كَبِيراً » .

نتيجه :

از آنچه گفته شد ، اين نتيجه به دست مىآيد كه درخواست و مسألت معرفت از
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه يكم .