پيغمبر است ، پيدا نكرده باشد ، معرفت خلفا و اوصيا و اولياى امور بعد از آن حضرت ، بىمفهوم و غير قابل تصور است .
با اين همه ، در اين دعا ، مقصود از نبى در جمله اوّل و رسول در اين جمله ، شخص حضرت رسول اكرم محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله است ، چنانكه مقصود از حجت نيز شخص حضرت خاتم الاوصيا ، امام عصر - ارواحنا فداه - است .
و چنانكه در شرح جمله اوّل توضيح داده شد ، دعا كننده به نبوّت رسالت رسول اعظم صلى الله عليه و آله و ولايت حضرت حجة بن الحسن - عجل اللَّه تعالى فرجه - معرفت دارد ، مقصودش از اين دعا و طلب معرفت يا مسألت ثبات و بقاى بر آن ، يا كمال معرفت و نيل به درجات بالاتر است و يا اينكه از خدا مىخواهد كه خودش به مقتضاى « إِنَّ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ بَيْنَ اصْبَعَيْنِ مِنْ أَصابِعِ الرَّحْمنِ يُصَرّفُها كَيْفَ يَشآءُ » « 1 » و « الْعِلْمُ نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ مَنْ يَشآءُ » نسبت به مقامات رسول اكرم صلى الله عليه و آله در قلب او معرفت القا فرمايد .
واضح است كه درجات معرفت به پيغمبر نيز متفاوت است ، كمترين مراتب آن اين است كه او را در ابلاغ تعاليم و تكاليف و اوامر و نواهى خدا بين خالق و خلق واسطه و سفير و فرستاده و صاحب معجزه و معصوم بداند .
مراتب بعدى معرفت اين است كه : آن حضرت را اشرف و افضل تمام ممكنات از ملائكه و انبيا و ديگران ، و خُلق اعظم و اعظم خلق و صاحب مقام ولايت بر عالم امكان و اقرب و نزديكتر از هر مخلوقى خدا بداند به حدّى كه جبرئيل نيز در ليلة المعراج از ادامه صعود و همراهى با آن حضرت بازماند ، كه گفت :
هامش
( 1 ) . مصابيح الانوار شبر ، ج 1 ، ص 424 ، حديث 77 .