در آن محيط كه زبان وحى ؛ يعنى زبان رسول خدا باز است ، همه بايد به گفتار او گوش فرا دهند ، او از هر كس به معارف حقيقى داناتر و به مبادى غيب متصلتر است . آنجا كه او باشد ، بايد او سخن بگويد و آنجا كه او سخن گويد ، همه بايد گوش و خاموش باشند .
در حديث است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله به على فرمود : « نشناخت خدا را مگر من و تو و نشناخت مرا مگر خدا و تو و نشناخت تو را مگر خدا و من » .
جمله دوم :
« اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ ؛ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ »
به طور كلى شك نيست كه معرفت نبوّت و رسالت عامه مقدم بر امامت عامّه است ؛ يعنى شناخت اينكه بر خدا لازم است ( بر حسب قاعدهء لطف و به مقتضاى ربّانيت و رحمانيت و هادويت و فيّاضيت و براى اتمام حجّت بر بندگان ، اينكه نقض غرض از آفرينش انسان پيش نيايد ) پيغمبر بفرستد تا بندگان را در فكر و عمل راهنمايى كنند و به آنها برنامه بدهند ، بر شناخت اينكه پس از پيغمبر نيز بايد شخصى كه معصوم باشد و افعال و اقوالش حجّت باشد ، از جانب خدا و به وسيله پيغمبر منصوب و معين گردد ، مقدّم مىباشد ، چنانكه معرفت نبوّت و رسالت خاصّه نيز بر معرفت امامت خاصه مقدم است ؛ يعنى شناخت اينكه شخص شخيص صاحب خُلق عظيم حضرت خاتم الانبيا صلى الله عليه و آله ، پيغمبر و رسول خدا است ، بر شناخت شخص امامان و اولياى امر بعد از آن حضرت مقدم است ، و چنانكه كسى معرفت به نبوّت عامه نداشته باشد ، معرفت به امامت عامه كه مترتب بر آن است ، حاصل نخواهد شد .
همچنين اگر معرفت به نبوّت خاصه و اينكه شخص حضرت خاتم الانبيا صلى الله عليه و آله