سوى تو است ؟ آيا هست براى غير تو از ظهور ، چيزى كه نيست براى تو ؟
چه هنگام پنهانى تو تا نيازمند باشى به دليلى كه بر تو دلالت كند ؟ و چه زمان دورى تو تا آثار بوده باشند كه برسانند به سوى تو ؟ كور باد ( يا كور گرديده است ) چشمى كه نديده است تو را و حال آنكه همواره بر او رقيب و نگهبانى ، و زيان كرده است كالاى بندهاى كه براى او از دوستى خودت بهره و نصيبى قرار ندادى » .
خدايا تو از همه چيز ظاهرتر و آشكارترى ، تو اصلى و تو ذاتى ، تو حقّ حقيقى و حقيقت حقى ، تو كمال مطلقى ، چه چيز از تو ظاهرتر مىباشد كه تو را به آن بشناسيم ، ظاهر و آشكار تويى ، باطن و پنهان هم تويى .
ظهور جملهء اشيا به نور است * چگونه نور از آنها در ظهور است
به نور شمع كى خورشيد تابان * كند پيدا كسى اندر بيابان
برم من از مؤثر پى به آثار * به ظاهر گرچه بر عكس است اين كار
اگر برهان لِمّى جلوهگر شد * نبايد بَهرِ آنى خون جگر شد
تصوّر را در اينجا چون گذر نيست * به جز لفظ انّى و لِمّى ديگر چيست « 1 »
اگر گفته شود : با اينكه خدا اظهر اشيا است ؛ بلكه ظاهر حقيقى و بالذات او است ، چگونه بر بسيارى مخفى و پنهان است ؟
پاسخ اين است كه : اين خفا عكس العمل ظهور است و اين پنهانى از فرط آشكارى و نمايانى ، و اين بُعد و دورى در اثر كمال قرب و نزديكى است .
دوست نزديكتر از من به من است * وين عجبتر كه من از وى دورم
چه كنم با كه توان گفت كه دوست * در كنار من و من مهجورم
هامش
( 1 ) . از كتاب گنج دانش مرحوم والد قدس سره .