و همه چيز و همه كس شناختهايم ، اگر خدا به ما عقل و تميز و رشد نداده بود ، ما هيچ چيز را نمىشناختيم و اگر او مخلوقات را نيافريده بود و اين همه دلايل را براى اثبات وجود خودش قرار نداده بود ، شناسانده و شناخته نمىشد .
پس چنانكه صحيح است بگوييم :
« عرفت اللَّه بالأشياء » ؛
« شناختم خدا را به اشيا » .
صحيح است كه بگوييم :
« بِاللَّهِ عَرَفْتُ الْأَشْيآءَ » ؛
« به خدا شناختم اشيا را » .
و اين هم ممكن است معنايى از « إِنّا للَّهِ وَإِنّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ » « 1 » باشد ؛ زيرا از سوى خدا و به اعانت و يارى و افاضه خدا ، اشيا را مىشناسيم ؛ مثل اينكه در اوّل ، از خدا به سوى خلق سفر كرده باشيم - هرچند برخى به مبدأ سفر توجّه ندارند - و سپس از خلق به سوى خلق سفر مىنماييم .
بارى اين مرتبه از معرفت وقتى كامل شد ، عارف خدا را اظهر اشيا مىداند ؛ بلكه او را فقط ظاهر مطلق و حقيقى مىيابد . و لذا در دعاى عرفه است :
« كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فِي وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَ ، أَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ ؟ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إِلى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ ، وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الْآثارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ ؟
عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقِيباً ، وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً » ؛ « 2 »
« چگونه استدلال مىشود بر تو به چيزى كه آن در وجود و هستى محتاج به
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 156 .
( 2 ) . مفاتيح الجنان ، دعاى عرفه ، ص 569 ، چاپ نشر محمّد .