الْمُوقِنِينَ » ؛ « 1 »
« و همچنين ما به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را ارائه داديم تا به مقام اهل يقين رسد » .
لذا اگرچه همه سالك اين راه مىباشند امّا سلوك و وصولشان به مقصود برحسب مراتب عقول و صفاى باطن آنها مراتب و درجات دارد و همانطور كه حضرت خليل الرحمن عليه السلام به ملكوت آسمانها و زمين و طلوع و غروب كواكب بر وجود خدا استدلال نمود ، ديگران هم استدلال مىنمايند ؛ امّا بعضى معرفتشان چنان ضعيف است كه در كمترين ابتلا و فشارى كه بر آنها وارد شود ، به هر كسى ملتجى مىشوند و در برابر هركس تضرّع و تذلّل مىنمايند ؛ ولى ابراهيم خليل چنان در اوج ايمان قرار گرفته بود و علم ثابت و يقين جازم داشت كه وقتى او را با منجنيق به سوى آتش انداخته بودند جبرئيل امين به او گفت : « أ لك حاجة ؛ آيا حاجتى دارى ؟ » فرمود : « أمّا إليك فلا ؛ به تو حاجتى ندارم » .
اين اظهار بىنيازى حضرت خليل الرحمن از مثل روح الامين و التجا او به خدا براى معرفتش به خدا و صفات كمالى او بود . او ماسواى خدا را به خداى تعالى نيازمند و مغلوب و مقهور او مىدانست ، لذا اظهار نياز به غير خدا در آن حالت بسيار حساس و خطرناك از او ظاهر نگرديد .
بعد از اين بيانات بايد توجّه داشت كه در اين دعا ، چون مقام ، مقام دعا و توجّه به حقّ و مسألت حاجت است ، مسلّم است كه دعاكننده بىمعرفت نيست . بنابراين مقصود از طلب معرفت يا طلب ثبات و بقاى بر آن و درخواست توفيق در نگهدارى
هامش
( 1 ) . سوره انعام ، آيه 75 .