« ظلمتها چنان روى هم قرار گيرد كه اگر ( كسى ) دست خود را بيرون آرد ، هيچ نتواند ديد » .
بنابراين " هدايت مطلق " بالاترين مرتبه اوج بشر و پرواز روح او و اتصالش به علوم لوح محفوظ است كه مصداق اكمل و اشرف آن حضرت خاتم الانبيا صلى الله عليه و آله مىباشند و پس از ايشان ساير انبيا و اوصيا و حجتهاى الهى مظهر هدايت مطلق مىباشند . « 1 » و همچنين اصحاب خاص و پرورش يافتگان مكتب آن بزرگواران و علماى ربانى طبق درجاتى كه دارند ، از مظاهر هدايتاند .
يكى از مباحثى كه در ضلالت و هدايت مطرح است ، اين مبحث است كه اختيار بشر در ضلالت و هدايت خودش تا چه حدّ مؤثر است ، آيا اصلًا در اين موضوع داراى اختيار است يا مختار نيست و اگر داراى اختيارى است ، معنى آياتى
هامش
( 1 ) . ابن خالويه در كتاب " اعراب ثلثين " ( سوره حمد ، ص 28 ، ط مصر ) در تفسير " اهْدِنَا الصّراطَ الْمُسْتَقِيمَ " به سند خود از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده كه در " لِكُلّ قَوْمٍ هادٍ " فرمود : " أنا هو " ؛ يعنى منم آنكه خدا در شأنش فرموده : " لكلّ قوم هاد " ؛ يعنى براى هر قومى هدايت كنندهاى هست . و اين تفسير با صدر آيه كه خطاب به پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد : " إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ " كاملًا متناسب است و تفسيرى از اين استوارتر نيست . و مسلم است كه مقصود حضرت از اينكه فرمود : من اويم ، انحصار به شخص خودشان نيست ؛ بلكه مقصود اين است كه هادى قوم اين عصر منم و لذا هادى هر قوم و هر عصر ، امام آن عصر است كه بايد به صفت هدايت و عصمت از ضلالت متّصف باشد . و در روايات متعدد در ذيل حديث دارد كه فرمود : « بِكَ يا عَلِيُّ يَهْتَدِي الْمُهْتَدُونَ ؛ يا على ! به وسيله تو هدايت شدگان هدايت مىيابند » .
و مخفى نماند روايات در تفسير اين آيه به اميرالمؤمنين و ساير ائمه معصومين عليهم السلام از طرق عامّه متواتر است و تنها حاكم حسكانى در " شواهد التنزيل " 19 روايت نقل كرده است . و طبرى در " تفسير " و سيوطى در " الدرّ المنثور " و ابن مردويه و ابن عساكر و احمد بن حنبل و جمعى ديگر از علماى بزرگ اهل سنّت اين حديث را كه دلالت دارد بر اينكه منصب هدايت خلق و امامت امّت پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله به آن حضرت اختصاص دارد ، روايت كردهاند .