و بنابر تمام وجوهى كه گفته شد ، و وجوه و احتمالات ديگر " خاتم النبيين " به معناى خاتم تمام انبيا و رسل مىباشد ، به خلاف " خاتم المرسلين " كه صراحت " خاتم النبيين " را ندارد .
و ممكن است گفته شود : برحسب بعضى وجوهى كه در فرق اين دو كلمه گفته شده است ، فقط دلالت بر ختم رسالت و پايان سفارت بين خدا و خلق دارد و لذا " خاتم النبيين " به صراحت دلالت بر پايان نبوّت و رسالت دارد ، هرچند گفته شود :
نبى بر كسى كه به واسطه خواب از خدا خبر مىدهد ، نيز اطلاق مىشود ؛ چون پرواضح است كه مقصود اين نيست كه نبى فقط بر كسى كه از خواب خبر مىدهد ، اطلاق مىشود ؛ بلكه مقصود اين است كه اطلاق نبى بر كسى كه به واسطه مشاهدهء فرشته ، يا تلقى مستقيم وحى ، يا همه وسايط ممكن ، از خدا خبر مىدهد ، صحيح است . و در قرآن و حديث و شعر و كل لسان عرب بسيار است و بر كسى كه فقط از خواب خبر مىدهد ، نيز مجوّز استعمال دارد . و اگر در موردى استعمال شد كه قرينهاى بر ارادهء خصوص اين معنى بود ، مخالف لغت و اصطلاح نمىباشد .
6 - حجّت
« حجّت » آن چيزى است كه بر صحّت يكى از دو طرف نقيض ، مثل وجود و عدم چيزى به آن استدلال و احتجاج مىشود . همچنين دلالتى است كه بيانگر راه مستقيم باشد و حجج الهى ( حجتهاى خدا ) هر چيزى است كه خدا به آن بر بندگان خود احتجاج نمايد ، يا به وسيله آن ، بندگان خود را به سوى خود هدايت كرده باشد .
بنابراين ، معجزات انبيا همه حجت است ، كل عالم حجت است ، تمام آيات الهى و نعمتهاى غير متناهى ، هر پديده و هر مخلوق و اعضا و اجزاى آنها